خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر قسمت ۱۸۲

سلام همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت ۱۸۲ را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

سریال دختر سفیر قسمت ۱۸۲

بالاخره ماوی به کمک گاوروک اسب سواری را یاد می گیرد و شبانه مقداری غذا و لباس برمیدارد و به خانه ی ییلاقی که سنجر در ان پنهان شده بالای کوه می رود. او به خطر دردسرهایی که پیش امده عذرخواهی می کند. سنجر او را در آغوش می گیرد و از اینن که در غیابش مراقب همه است تشکر می کند.
در بیمارستان محافظ چلبی سعی می کند سدات را بکشد ولی درست در لحظه ی آخر سدات به هوش می آید و احساس خطر می کند. محافظ که می بیند کاری از دستش ساخته نیست منصرف می شود.
یحیا به دیدن دودو که در اتاق در حال فکر کردن است می رود و می گوید: «خونه ای که اجاره کردیم به نامت زدم. ما دیگه نمیتونیم با هم باشیم از اینجا برو و به زندگیت برس. » دودو با ناراحتی می گوید: «نفهمیدی که من عاشقتم و پول و املاکت برای من ارزشی نداره؟ در ضمن تا خالصه خانم نگن ما جایی نمیرم. » یحیا می گوید: «مادرم دستگیر شده و توی زندانه به این زودی برنمیگرده. » دودو که ناامید شده وسایلش را جمع می کند و می رود و گولسیه که دلش برای خواهرش میسوزد از این که حتی جرئت اعتراض ندارد به تلخی گریه می کند. یحیا سپس به آشپزخانه سراغ الوان می رود تا با او صحبت کند. الوان می گوید: «برگشتم تا تو این شرایط کنار گولسیه و زهرا باشم. » یحیا با پشیمانی می گوید: «در حق تو بدی کردم و حق اعتراض ندارم. من هیچ وقت خودم رو لایق تو نمیدونستم. فکر میکردم اگه بگم عقیمم ترکم میکنی. فهمیدم که هرگز نمیتونم به دودو اعتماد کنم. حالا هروقت از دوست پسرت پشیمون شدی بدون که من همینجا منتظرتم. » الوان با مهربانی او را نگاه می کند.
ملک در نبود سنجر و ماوی بی قراری می کند و زهرا او را به اصطبل پیش گاوروک می برد. گاوروک به او می گوید: «هروقت دلت برای پدرت تنگ شد به ماه نگاه کن و حرفاتو به ماه بگو چون توی اون لحظه پدرت هم به ماه نگاه میکنه و حرفای تورو از طریق قلبش حس میکنه. » ملک کمی آرام می شود.
فردا صبح الوان به گولسیه می گوید: «یحیا از من میخواد که ببخشمش ولی من درمونده شدم. از طرفی خالصه از اول میدونسته که پسرش نمیتونسته بچه دار بشه ولی اینو از همه پنهون کرده و گناهشو گردن من انداخته. » گولسیه بعد از شنیدن این حرف ها با ناراحتی می گوید: «اگه میدونستم خالصه چنین کاری با تو کرده هیچ وقت از تو نمیخواستم به اینجا برگردی. فردا برو و برای خودت خونه بگیر. بورا هم که هست. دیگه برنگرد. من هم بعد یه مدت میام با تو زندگی میکنم. امروز با خواهرم بد رفتاری شد و من حتی جرئت اعتراض نداشتم. دیگه تحمل اینارو ندارم. » الوان او را در آغوش می گیرد و قول می دهد بعد از این که خانواده به آرامش رسید در موردش فکر کند.
سنجر و ماوی که شب عاشقانه ای را کنار هم گذرانده اند بدون این که نگران تعقیب پلیس باشند از کنار هم بودن لذت می برند و سنجر صدایش را ضبط می کند و از ملک می خواهد که در نبود او به ماوی اعتماد کند و از ماوی می خواهد آن را به ملک برساند. در ضمن از ماوی می خواهد که سرخود کاری نکند و به سدات برای آزادی سنجر التماس نکند چون اگر بفهمد این کار را کرده بی قید و شرط خودش را تسلیم پلیس خواهد کرد. ماوی قول می دهد و به عمارت برمی گردد.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت ۱۸۲ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت ۱۸۳ مراجعه فرمایید .

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

منبع : الو سریال