خلاصه داستان سریال ترکی وصلت قسمت ۸۰

سلام همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال وصلت قسمت ۸۰ را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

سریال وصلت قسمت ۸۰

فریده در حالی که در آغوش عزیز افتاده با نگرانی می پرسد: «عزیز داره چی میشه؟ » عزیز هم با تعجب به حصیبه و تحسین نگاه می کند و از انجا می رود.

فریده به سمت مادرش می دود که همان موقع فیرات هم از راه می رسد. تحسین از انجا دور می شود و فیرات با عصبانیت و صدای بلند از حصیبه می پرسد که اینجا چه خبر است؟ فریده از فیرات می خواهد این وقت شب آرام باشد.

فیرات سر فریده هم داد می کشد که دخالت نکند. تکین و احمد که از انجا رد میشدند آنها را می بینند و فیرات را به گوشه ای می برند تا داد و هوار راه نیندازد. فیرات با عصبانیت آنها را هم پس می زند.

نجمی به صالح می گوید: «یادته بهت گفته بودم یه ردی پیدا کردم؟ اون رد منو به کسی رسونده که جا خوردم. فقط یه قدم دیگه مونده. » صالح می گوید: «اگه تو اون قدم رو برداری واسه تو همه چیز تغییر میکنه. » نجمی می گوید: «دلم خنک نمیشه بابا. نمیشه. »

کرم به یاد روزی می افتد که مادرش را در تیمارستان روانی پیدا کرده بود و به خود می گوید: «مادرم رو درون خودش حبس کردین.. هرکسی که باعث این شده رو جایی که مادرم حبس شده میندازمشون! »

فریده گوشه ای در کوچه با ناراحتی نشسته. یالچین کنارش می رود تا قضیه را بداند. فریده می گوید: «دلیلشو نمیدونم اما مادرم و تحسین با هم ملاقات کردن. »

همانجا فریده به امینه زنگ می زند تا پیش او برود اما امینه از ترس این که مبادا راز آلتان و عزیز را لو بدهد، برایش بهانه ای می آورد و گوشی را قطع می کند.

وقتی فریده به خانه می رود، حصیبه از او می خواهد چیزی به فائق نگوید. فریده با عصبانیت می گوید: «انقدری نگران پدرم هستم اینارو بهش نگم. بهم بگو با بابای عزیز چیکار داشتی؟ حالا باید به من حساب پس بدی. اگه کاری کنی که باعث شرم پدرم بشه… » حصیبه فورا می گوید: «حواست به حرفات باشه! منظورت چیه؟! » فائق همه حرف هایشان را از پنجره می شنود.

وقتی تکین دیدار حصیبه و تحسین در محله را به گوش صالح می رساند، عبدالله با عصبانیت از جایش بلند می شود و مغازه را ترک می کند.

عزیز هم همه ی ذهنش درگیر این شده که چرا پدرش و حصیبه با هم دیدار داشته اند و با خود می گوید :«حتما چیز دیگه ای این وسط هست. »

فیرات صبح خیلی زود با عصبانیت از مادرش می پرسد که با تحسین چه کار داشته؟ حصیبه از او می خواهد آرام باشد و بعد می گوید: «تحسین هم قدیما بچه ی همین محله بود… من مغازه ی بابات رو بهش فروختم پسرم! »

فیرات با کلافگی می گوید: «تو مغازه ای که بابام انقدر دوستش داشت و رو به اون مرتیکه فروختی؟! اون آدمی نیست که بخوای باهاش گرم بگیری. تو اونو نمیشناسی! »

گولتن سعی می کند دوباره دل سلطان را به دست بیاورد اما سلطان هنوز هم با او سرسنگین است و این، دل گولتن را می شکند.

فریده دوباره به امینه زنگ می زند اما امینه این بار تماس او را رد می دهد. فریده می بیند که امینه سوار تاکسی شده و او را تعقیب می کند. امینه که از دست آلتان حسابی حرص خورده سراغ او می رود و فریده هم آنها را می بیند.

امینه با عصبانیت رو به عزیز و آلتان کرده و می گوید: «من نمیتونم رازتون رو بیشتر از این نگه دارم! » عزیز می فهمد آلتان رازشان را به او گفته و با عصبانیت به آلتان چشم می دوزد.

همان موقع فریده به آنها نزدیک می شود و با شک و تردید قضیه را می پرسد. عزیز و آلتان و امینه با تعجب و در حالی که نمیدانند به او چه بگویند، به فریده خیره می شوند تا این که آلتان با دستپاچگی می گوید: «اگه بگیم سورپرایز خراب میشه! »

وقتی فریده اصرار می کند، آلتان هم چیزی به ذهنش نمی رسد و می گوید: «منو امینه تصمیم به ازدواج گرفتیم! » عزیز و امینه هم از حرف او جا می خورند و فریده خوشحال شده و به عصبانیتش ادامه نمی دهد.

کرم از همکار نهیر می شنود که نهیر برای بیرون انداختن فریده، کارهایش را به ایتالیا فرستاده و حالا هم فریده واقعا قصد دارد به ایتالیا برود.

یامور پرونده ای که یالچین روی آن کار میکرد را زیر و رو می کند و عکس کرم را در آن می بیند. بعد هم چشمش به عکس تحسین می افتد و تمام کودکی اش و اخبار مربوط به قتل پدرش جلوی چشمانش نقش می بندد.

امیدواریم از مطالعه  خلاصه داستان سریال وصلت قسمت ۸۰ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه داستان سریال وصلت قسمت ۸۱ مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

منبع : الو سریال