بایگانی‌ها سریال - مجله اینترنتی تیک تاک

خلاصه داستان قسمت ۳۶ سریال ترکی اسرار خانواده + عکس

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


خلاصه داستان قسمت ۳۶ سریال ترکی اسرار خانواده + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۶ سریال ترکی اسرار خانواده را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسرار خانواده به کارگردانی نیهات دوراک با ژانری درام محصول کشور ترکیه می باشد. Onur Uğraş و Murat Uyurkulak نویسندگان این سریال می باشند. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Ayça Bingöl – Bülent İnal – Ceyda Düvenci – Sercan Badur – Erdem Akakçe – Emel Göksu – Caner Şahin Eva Dedova – Sera Kutlubey – Can Albayrak.

قسمت ۳۶ سریال ترکی اسرار خانواده

خلاصه داستان قسمت ۳۶ سریال ترکی اسرار خانواده

کمال از حرفهای ماجده عصبانی شده و میگوید که از نیلگون دست نمی‌کشد و تا به حال بخاطر ماجده و اجبار او از زندگی مورد دلخواهش چشم پوشی کرده بود. سپس با عصبانیت به داخل سلول برمیگردد‌. چند نفر از افراد شرور سلول که از کمال پول می‌خواهند،سر راه او قرار گرفته و کمال را تهدید میکنند و سپس او را کتک می زنند. نیلگون پیش احمد، دوست خانوادگی کمال رفته و از او کمک میخواهد. احمد برای وضعیت کمال ناراحت است و این برخورد ماجده را درک نمی‌کند. او میگوید که دنبال وکیل مناسبی برای کمال میگردد. حسرت دوباره در خیابان با تارک روبرو می شود. تارک از حسرت برای قهوه دعوت میکند و وقتی می فهمد که حسرت بیکار شده است، به او پیشنهاد کار در شرکت خودشان در زمینه پروژه های موسیقی را میدهد. سپس پنهانی به سوزان پیام داده و می‌گوید که طبق نقشه پیش رفته است. حسرت از این پیشنهاد خوشحال شده و استقبال میکند. احمد به شرکت می رود و با یکی از دوستانش که در قسمت حسابداری است صحبت میکند تا بفهمد که ماجرای بدهی های کمال چیست.

آن مرد در کاغذی برای احمد می‌نویسد که نمی‌تواند در آنجا با او صحبت کند و بعدا یکدیگر را ببینند. هنگامی که احمد از شرکت بیرون می آید، ماجده او را میبیند و از آنجایی که به او شک دارد، از یکی از افرادش میخواهد که احمد را تعقیب کند. احمد با وکیل آشنای خود تماس میگیرد و از او میخواهد که به پرونده کمال رسیدگی کند. شب، در خانه ایبو سر میز شام، حسرت میگوید که شغل جدیدی پیدا کرده است، اما قدیر میگوید که دوباره از کار جدیدی که پیدا کرده بود اخراج شده و ماجده سپرده است تا به او کار ندهند. همان لحظه، صاحبخانه ایبو با عصبانیت دم خانه آمده و از تعدادی بالای افراد خانه شاکی می شود و با او بحث میکند. نیلگون می‌گوید که هر طور شده باید دنبال خانه بگردند. احمد با دوست حسابدار خود قرار گذاشته و میفهمد که طبق دستور ماجده، در محاسبات اخیر دستکاری شده و تغییراتی داده اند تا کمال بدهکار جلوه داده شود. کسی که احمد را تعقیب کرده بود، این قضیه را به گوش ماجده می رساند.

از هتل با فادل تماس گرفته و میگویند که برای تسویه حساب و برداشتن وسایلش باید به آنجا برود. فادل که پولی ندارد، دوباره پیش ماجده می رود و از او درخواست پول میکند. ماجده این بار یک ماموریت دیگر به او میدهد تا در ازای آن به او پول بدهد. فادل احساس قدرت کرده و برای خودش چند نوچه استخدام می‌کند و از آنها میخواهد که کارهایش را انجام دهند. نیلگون به ملاقات کمال می رود و متوجه صورت کبود و زخمی او می شود. کمال به دروغ میگوید که از روی تخت افتاده است، اما بعد از ملاقات، زن دیگری که صندلی بغلی نیلگون بوده، به او میگوید که داخل سلول افرادی شوهرش را کتک می زنند، زیرا این بلا سر شوهر خود او نیز آمده و درخواست جابجایی سلول کرده بود. نیلگون از شنیدن این خبر به شدت ناراحت می شود.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی اسرار خانواده سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی بوی توت فرنگی + عکس

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی بوی توت فرنگی +
عکس

سریال ترکی بوی توت فرنگی از منبع معتبر IMDB امتیاز ۴٫۸/۱۰ را گرفته است که امتیاز چندان جالبی نیست و کمی از متوسط پایین تر است. این سریال ترکیه ای در ژانر کمدی و عاشقانه ساخته شده است. کارگردانی این مجموعه برعهده فیلیز پاکمن می باشد. بازیگران اصلی این سریال Demet Özdemir , Yusuf Çim , Mahir Günşiray, Murat Başoğlu , Laçin Ceylan , Ekin Daymaz , Mine Tugay هستند.

سریال بوی توت فرنگی

خلاصه داستان سریال بوی توت فرنگی

داستان این سریال در مورد دو فرد متضاد به هم به نام آصلی و بوراک می باشد که آصلی در یک شیرینی فروشی کار می کند و قصد دارد سفارشی را به یک مشتری تحویل دهد. طی یک حادثه که ممکن بود زیر ماشین بوراک له شود ، از این حادثه نجات پیدا می کند اما کیکی که دستش بود می افتد و پخش زمین می شود. آصلی به شدت عصبانی شده و بوراک را سرزنش می کند و پس از این اتفاق از کارش اخراج می شود و به همین دلیل عصبانیتش نسبت به بوراک بیشتر می شود بوراک هم فردی خوش گذران است که دردسر های زیادی درست می کند و به همین دلیل پدرش او را به بودروم می فرستد تا در آنجا در یک هتل کار کند. آصلی هم از استانبول به بودروم نقل مکان می کند و این دو در آنجا دوباره با هم روبرو می شوند. این برخوردهای زیاد بین آصلی و بوراک منجر به شایعاتی می شود که این دو عاشق هم هستند. بوراک برای اینکه به این شایعات پایان بدهد ، مجبور میشود به دروغ شایعه کند که آصلی عاشق ولکان است.


خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال بوی توت فرنگی

قسمت ۱۰ سریال ترکی بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال بوی توت فرنگی

قسمت ۹ سریال ترکی بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۹ سریال بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۸ سریال بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۷ سریال بوی توت فرنگی

قسمت ۶ سریال ترکی بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۶ سریال بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۵ سریال بوی توت فرنگی

قسمت ۴ سریال ترکی بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۴ سریال بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۳ سریال بوی توت فرنگی

قسمت ۲ سریال ترکی بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۲ سریال بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۱ سریال بوی توت فرنگی

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی بوی توت فرنگی سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی اسرار خانواده

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


سریال ترکی اسرار خانواده که در سال ۲۰۱۶ از شبکه kanald پخش شده بود، هم اکنون پخش دوباره خود را از شبکه DD tv شروع کرده است. Onur Uğraş و Murat Uyurkulak نویسندگان این سریال می باشند. سریال ترکی اسرار خانواده به کارگردانی نیهات دوراک با ژانری درام محصول کشور ترکیه می باشد.

اسامی بازیگران سریال ترکی اسرارخانواده

Ayça Bingöl – Bülent İnal – Ceyda Düvenci – Sercan Badur – Erdem Akakçe – Emel Göksu – Caner Şahin Eva Dedova – Sera Kutlubey – Can Albayrak

خلاصه داستان سریال ترکی اسرار خانواده 

کمال ایپکسی کارمندی معروف است که با همسرش سوزان [با بازی جیدا دوونجی] و بچه هایش مرت و چیچک در استانبول زندگی می کند . با اتفاقاقاتی که برای پسرش [مرت] رخ می دهد مشخص می شود او خانواده ای دیگر در آدانا دارد . عشق جوانی کمال ، نیلگن [با بازی عایشه بینگل] و بچه های دوقلویش قدیر و حسرت دور از چشم ها در آدانا زندگی می کنند . کمال که در حال سپری کردن یک زندگی اجباری است حال برای تصاحب عشق نیمه تمامش و بچه هایش خواهد جنگید…


قسمت ۳۶ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۳۶ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۳۵ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۳۵ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۳۴ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۳۴ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۳۳ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۳۳ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۳۲ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۳۲ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۳۱ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۳۱ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۳۰ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۳۰ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۲۹ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲۹ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۲۸ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲۸ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۲۷ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲۷ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۲۶ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲۶ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۲۵ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲۵ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۲۴ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲۴ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۲۳ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲۳ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۲۲ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۲۲ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲۲ سریال ترکی اسرار خانواده 

قسمت ۲۱ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۲۱ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲۱ سریال ترکی اسرار خانواده 

شب ، کمال بعد از رساندن نیلگون به خانه، سوزان و مرت را به خانه مادرش می رساند. مرت با ناراحتی به اتاق می رود. ماجده با کنجکاوی، علت ناراحتی مرت را میپرسد. کمال ماجرا را برای ماجده توضیح میدهد و سوزان را بخاطر بد حرف زدن با مرت، مقصر این قضیه میداند. وقتی کمال در مورد ازدواجش با نیلگون صبحت میکند، سوزان از برخورد ماجده می فهمد که او از ماجرای ازدواج کمال و نیلگون خبر داشته است. او از اینکه ماجده این قضیه را پنهان کرده بود، ناراحت شده و با ماجده بحث میکند و او را دروغگو و غیر قابل اعتماد میخواند‌. بعد از رفتن کمال، سوزان پیش مرت و چیچک رفته و با آنها صحبت میکند تا دلداری شان بودند.

حسرت در خانه، ظروفی را که چیچک شکسته است جمع کرده و این ماجرا را از نیلگون پنهان میکند. قدیر نیز در خانه، ساکت نشسته و عصبی است. نیلگون، ماجرا را برای حسرت تعریف میکند. کمی بعد، کمال دنبال نیلگون آمده و با هم بیرون می روند. او تعریف میکند که برای صحبت با سوزان به شرکت رفته بود تا به او بگوید که چیزی مانع ازدواج او و کمال نخواهد شد. کمال که تصور می‌کرد نیلگون از ازدواج با او منصرف شده، به شدت خوشحال می شود و نوید زندگی و آینده خوبی را به نیلگون می دهد. آنها سپس به سمت خانه می روند. نیگلون از کمال میخواهد که با قدیر صحبت کند و بخاطر رفتار امروزش از دل او در بیاورد. روز بعد، کمال از سوزان و بچه ها و مادرش میخواهد که به خانه بیایند. او قصد دارد که آنها را با نیلگون و بچه ها رو در رو کند و حرفهایش را با همه آنها بزند. مرت و چیچک تمایلی به رفتن ندارند، اما سوزان به آنها میگوید که این قضیه به نفع آنها خواهد بود و میخواهد که به خاطر او بروند. آنها همگی در خانه کمال جمع شده، و کمال رو به چیچک و مرت میگوید که اتاق آنها در این خانه پا برجاست و می‌توانند آنجا بمانند. بچه ها میگویند که هرگز در کنار خانواده نیلگون زندگی نخواهند کرد.

ماجده، میگوید که او نیلگون و بچه هایش را در خانواده قبول ندارد و این ازدواج برای او قابل قبول نیست، اما کمال به ماجده حق دخالت نمی‌دهد. سوزان در ظاهر، میگوید که دیگر با این ماجرا کاری ندارد و بخاطر آرامش بچه ها، مسالمت آمیز با این قضیه کنار می آید. کمال از مرت و قدیر میخواهد که از یکدیگر عذرخواهی کنند و آنها با اکراه این کار را انجام می‌دهند. سپس خانواده سوزان از آنجا می روند. هنگام رفتن، سوزان به خدمتکار خانه می سپارد که چشم و گوش او باشد و خبرها را به او برساند. خدمتکار می فهمد که سوزان بیخیال نشده و نقشه هایی در سر دارد. دختر خدمتکار، یلدا، از آمدن قدیر به آنجا خوشحال است.
در آدانا، فادل با هماهنگی نیلگون، وسایل خانه را می‌فروشد، اما به او میگوید که برای ثوابش به افراد نیازمند داده است.

قسمت ۱۶ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۱۶ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۱۶ سریال ترکی اسرار خانواده 

نیلگون از پیشنهاد ازدواج کمال شوکه می شود. او ابتدا این پیشنهاد را رد میکند و میگوید که میخواهد به زندگی با بچه هایش ادامه بدهد و برای این ازدواج دیگر دیر است. کمال او را قانع میکند که همچنان عاشق اوست و واقعا میخواهد که بقیه زندگی اش را کنار نیلگون بگذراند و با بچه ها باشد در محل کار اجه، مرت با شنیدن حرفهای اجه عصبانی می شود و از اینکه در این وضعیت آشفته زندگی او، اجه او را درک نمیکند و خودخواه است، با او بحث میکند و از آنجا بیرون می آید. اجه که دیگر خیلی کلافه شده، حلقه ازدواج را به مرت پس میدهد و با عصبانیت به داخل برمیگردد. در خانه، قدیر و حسرت به همراه ایبو و فاضل نشسته اند. کمی بعد، صدای آژیر ماشین پلیس می آید. فاضل با تصور اینکه دنبال او آمده اند، آشفته می شود و به آشپزخانه می رود. قدیر متوجه رفتار مشکوک او می شود. او فاضل را تحت فشار می‌گذارد و متوجه می شود که او کسی بوده که نقشه دزدیدن حسرت را کشیده است. فاضل از ترس قدیر از خانه فرار میکند. قدیر او را دنبال کرده و گیر می اندازد و به شدت کتک می زند. او به فاضل میگوید که دیگر حق ندارد به خانه برگردد و جزوی از آنها نیست. فاضل با ناراحتی و مظلومیت میگوید که این کار را فقط به خاطر آنها و رفاه خانواده انجام داده است تا بر روی کمال تاثیر بگذارد. فاضل خیلی به قدیر اصرار میکند تا بتواند او را آرام کند. کمال و نیلگون به خانه می آیند. کمی بعد، قدیر نیز به همراه فاضل که سر و صورتش زخمی شده است، به خانه می آیند. قدیر حقیقت را به نیلگون نمی گوید و به بهانه دعوا در محله، وضعیت فاضل را توجیه میکند. کمال و نیلگون به بچه ها خبر میدهند که تصمیم به ازدواج گرفته اند و به زودی همگی به استانبول می روند.

حسرت خوشحال می شود . قدیر ابتدا تصور میکند که صرفا بخاطر حادثه دزدیده شدن حسرت، کمال تصمیم به این ازدواج گرفته است، اما کمال میگوید که این تصمیم را به تازگی نگرفته و همچنین نیلگون را واقعا دوست دارد. قدیر قانع می شود او نیز برای آنها آرزوی خوشبختی میکند. مرت با ناراحتی به خانه می رود. سوزان به اتاق او می رود و از رفتار های مرت متوجه می شود که بین او و اجه مشکلی پیش آمده است. مرت چیزی به سوزان نمی‌گوید و میخواهد تنها باشد. ماجده وقتی شرایط خانه را میبیند، با کمال تماس میگیرد و خبر اخراج شدن چیچک از مدرسه را به او میدهد و او را بخاطر اینکه برای بچه هایش پدری نمیکند، ملامت میکند. کمال عصبی می شود و از روی کلافگی با مادرش بحث میکند. صبح روز بعد، در خانه نیگلون بچه ها با خوشحالی در حال جمع کردن وسایل خود برای رفتن به استانبول هستند.

قسمت 15 سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۱۵ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۱۵ سریال ترکی اسرار خانواده 

صبح همگی بیدار شده و منتظر تماس دزدها هستند. نیلگون مشغول غذا درست کردن برای حسرت است و از استرس، بی قرار و غیر طبیعی شده است.
کمال او را بغل کرده تا آرامش کند. ایبو با تصور اینکه این قضیه کار کریم است، سراغ کریم می رود و او را کتک می زند. کریم میگوید که او دخلی در قضیه ندارد و سپس از آنجایی که میداند ایبو به حسرت علاقه دارد، از اینکه حسرت به ایبو به چشم برادر نگاه میکند او را حرص میدهد. وقتی دزدها تماس می‌گیرند و محل قرار را میگویند، قدیر به همراه کمال به محل می روند. قدیر داخل رفته و با دادن ساک پول، حسرت را تحویل می‌گیرد. حسرت که ترسیده، در بغل کمال گریه میکند.
آنها سوار ماشین شده تا به سمت خانه بروند. کمی بعد، کمال که خودش از قبل با پلیس هماهنگ کرده بود، به پلیس زنگ می زند تا خبر بگیرد‌. پلیس میگوید که آنها در حال تعقیب ماشین دزدها از طریق ردیاب داخل ساک هستند. کمی جلوتر، پلیس ها راه ماشین دزدها را می‌بندند و آنها را دستگیر میکنند.

در استانبول، مرت چیچک را به مدرسه می رساند. داخل کلاس، چند نفر از همکلاسی های چیچک با دیدن او شروع به اذیت کردن و طعنه زدن به او میکنند. چیچک که دیگر طاقت نمی آورد، روی صورت یکی از بچه ها قهوه ی داغ می‌ریزد. از مدرسه با سوزان تماس گرفته و او را می‌خواهند. مدیر مدرسه میگوید که آن دختر بخاطر سوختگی به بیمارستان رفته است و نمی‌توانند از این کار چیچک چشمپوشی کنند و او باید اخراج شود. سوزان از این قضیه ناراحت می شود. وقتی کمال و قدیر، حسرت را به خانه می آورند، نیلگون خوشحال شده و خیالش راحت می شود. کمال تعریف میکند که از قبل با پلیس هماهنگ کرده بود و حالا دزدها دستگیر شده‌اند. فاضل با شنیدن این حرف، آشفته می شود و از ترس اینکه به دردسر بیفتد، نمی‌داند باید چه کند. شب، اجه با مرت تماس گرفته و میگوید که با او کار مهمی دارد و از او میخواهد که به محل کاری برود. او همه جا را تزیین کرده و برای خودشان میزی چیده است. مرت با دیدن آنجا متعجب می شود و دلیل این کار اجه را نمی‌فهمد. اجه میگوید که میخواهد سوپرایز نیمه تمام مرت را ادامه بدهد. سپس حلقه ازدواجی که مرت برای او گرفته بود را در آورده و روی میز میگذارد. همزمان، کمال با نیلگون بیرون رفته است. او نیز حلقه ازدواجی که ۲۵ سال قبل برای نیلگون گرفته بود را بیرون آورده و به او پیشنهاد ازدواج میدهد.

قسمت ۱۴ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۱۴ سریال ترکی اسرار خانواده 

در مدرسه، وقتی که حسرت سر کلاس می رود، یکی از شاگردان به او بخاطر هویتش طعنه می زند و میگوید که او فرزند نامشروع کمال ایپکچی است. حسرت عصبانی شده و او را از کلاس بیرون میکند. در آتلیه قالیبافی، نیلگون از سوپرایز قدیر خیلی خوشحال شده است. قدیر میگوید که سوپرایز او هنوز تمام نشده است. سپس مقابل نیلگون، با کمال تماس میگیرد و به او میگوید که حرفش را پس گرفته و دیگه نیازی به ازدواج اجباری آنها با یکدیگر نیست. کمال متعجب می شود و نیلگون از این کار قدیر خوشحال می شود. اما فاضل که طمع پول کمال و رفتن به استانبول را دارد، از این قضیه پکر می شود. کمال به خانه مادرش می رود تا بچه ها را ببیند. سوزان که برای او قیافه گرفته است، شروع به دادوبیداد کرده و بچه ها را نسبت به کمال پر میکند و او را مقابل بچه ها خراب می‌کند. مرت نیز تحت تأثیر قرار گرفته و از کمال میخواهد که از آنجا برود. کمال از سوزان حرصش میگیرد و میگوید که کسی نمی‌تواند او را از بچه هایش دور کند. ایبو برای شام به خانه نیلگون آمده است. آنها میز شام را چیده و منتظر حسرت هستند. نیلگون از اینکه حسرت دیر کرده است کمی نگران می شود. چند نفر، حسرت را دزدیده اند و با دست و دهان بسته به سمت یک انبار می برند. آنها گوشی حسرت را از شیشه ماشین بیرون می اندازند. قدیر هرچه با حسرت تماس میگیرد او جواب نمی‌دهد و آنها بیشتر نگران می شوند. کمی بعد، یک نفر با قدیر تماس گرفته و میگوید که حسرت را دزدیده اند و بابت آزادی او یک میلیون لیره می‌خواهند و تا فردا باید کمال آن پول را برای آنها بیاورد.

نیلگون از شدت ناراحتی و نگرانی از حال می رود. قدیر سریع با کمال تماس میگیرد و ماجرا را میگوید. کمال که در خانه ماجده است، موضوع را به آنها میگوید و میخواهد به سمت آدانا برود. ماجده با اکراه میگوید‌ که این فیلم آنهاست تا کمال را سمت خودشان بکشانند. سوزان نیز از این قضیه به شدت حرصش میگیرد و میگوید که کمال به خانواده‌ اش در آدانا بیشتر اهمیت می‌دهد. کمال ابتدا به خانه رفته و پولها را برمیدارد. سپس به سمت آدانا می رود. او به خانه رفته و نیلگون را بغل میکند و دلداری میدهد. سپس وقتی دزدها تماس می‌گیرند، خودش جواب داده و برای فردا قرار میگذارند. حسرت در یک انبار است و دو نفر با نقاب، مراقب او هستند. کمی بعد، حسرت به بهانه دستشویی میخواهد که او را باز کنند. او قصد فرار دارد اما میبیند که هیچ راهی از طریق دستشویی وجود ندارد. سپس با ناراحتی بیرون آمده و دوباره او را به صندلی می بندند. او از شدت گریه دیگر نایی ندارد. در خانه، فاضل به آشپزخانه می رود و پنهانی با افرادی که حسرت را دزدیده‌اند تماس میگیرد و میگوید که مراقب حسرت باشند. آن فرد میگوید که اگر پای پلیس به میان بیاید و آنها به دردسر بیفتند، فاضل را نیز لو میدهند. فاضل به آنها اطمینان میدهد که پای پلیس در میان نیست و آنها پولشان را میگیرند و خودش نیز به رفتن به استانبول نزدیک تر می شود.

قسمت ۱۳ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۱۳ سریال ترکی اسرار خانواده 

سوزان که از اجه خوشش نمی آید، به محل کار اجه می رود و با عصبانیت بخاطر اینکه اجه در مورد آدانا رفتنشان به آنها خبر نداده بود، با اجه دعوا میکند و به او میفهماند که قرار نیست بین او و مرت خبری باشد، و بهتر است که حد خودش را بداند. اجه از برخورد سوزان ناراحت شده اما چیزی نمی‌گوید. سوزان و کمال به همراه وکیل هایشان نشسته اند. وکیل سوزان میگوید که سوزان طبق شروطی که برای طلاق گذاشته، نیمی از تمام اموال از جمله خانه و شرکت و غیره را میخواهد. وکیل کمال چنین چیزی را رد میکند، اما کمال با این قضیه مشکلی ندارد و این شرط را قبول میکند. اما وقتی که کمال می فهمد سوزان برای دیدن چیچک، هفته ای یک روز و به مدت چهار ساعت برای او زمان تعیین کرده است، عصبانی شده و میگوید که کسی نمی‌تواند برای دیدن بچه هایش برای او وقت تعیین کند. سپس از وکلا میخواهد که بروند. او سر این ماجرا با سوزان بحث میکند. کمال با حرص به سوزان میگوید که ازدواجش اجباری بوده و او همیشه عاشق نیلگون بوده است. سوزان از روی حرصش، با زنی به نان ملک که خبرنگار است تماس میگیرد و میگوید که تمام جزییات زندگی خانواده نامشروع کمال را به او خواهد گفت. کمال عصبانی شده و میگوید که او با این کار، به چیچک لطمه وارد می‌کند. سوزان میگوید که کار کمال نیز به چیچک لطمه وارد کرده و خود او نیز به فکر دخترش نیست.
اجه به همراه مرت بیرون می روند. اجه چیزی از حرفهای سوزان به او نمی‌گوید.

او در مورد ماجرای سوپرایز حلقه ازدواج از مرت سوال میکند. مرت میگوید که آن ماجرا برای قبل از حادثه بوده و او حالا باید فعلا به فکر مادر و خواهرش باشد و نمی‌تواند به زندگی خودش فکر کند. اجه از حرفهای مرت ناراحت می شود. حسرت به خانه ایبو می رود تا با قدیر حرف بزند.او با حرص، قدیر را به زور بیرون می برد تا هم حرف بزنند. او به قدیر می‌گوید که آتلیه نیلگون را خراب کرده اند و صاحبخانه نیز آنها را جواب کرده است. قدیر ناراحت می شود ولی حسرت با طعنه به او میگوید که او دیگر از خانه آنها رفته خودشان باید به فکر باشند. قدیر آرام می شود و به همراه حسرت به آتلیه نیلگون می رود و با او آشتی میکند. بیست روز بعد، روز دادگاه سوزان و کمال است. سوزان که به کمال علاقه دارد، از این جدایی خیلی ناراحت است، اما مرت او را دلداری میدهد و میگوید که کنار اوست. آنها به دادگاه رفته و طلاق میگیرند. ملک که خبرنگار است، به خیال گرفتن اخبار زندگی کمال، سراغ سوزان می آید اما سوزان که منصرف شده و کلافه است، با عصبانیت از او میخواهد برود. در آدانا، مدرسه ها باز شده و حسرت که معلم است، به سمت مدرسه می رود. پسر همسایه روبرویی آنها که پسری بیکار و شر است، با دیدن حسرت نقشه ای در سر میکشد تا بتواند از کمال پولی بگیرد. قدیر و فاضل، از طریق فروش ماشین فاضل، هزینه تعمیر وسایل آتلیه نیلگون را تامین کرده و آنجا را مثل روز اولش درست کرده اند و با آوردن نیلگون به آنجا او را سوپرایز میکنند.

قسمت 12سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۱۲سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۱۲ سریال ترکی اسرار خانواده 

در خانه کمال، با تعجب و درماندگی به چیچک و مرت نگاه میکند. مرت میگوید که آنها وسایلشان را جمع کرده و تا زمانی که وضعیت زندگی شان مشخص بشود، در خانه مادر بزرگشان میمانند و اگر کمال شرط آنها را قبول نکند، دیگر آنها را نمی‌بیند. کمال جلو آمده و چیچک را بغل میکند. چیچک که خیلی به پدرش وابسته است، با ناراحتی از او فاصله می‌گیرد و به همراه مرت بیرون رفته و به سمت ماشین می روند. ماجده و سوزان نیز داخل ماشین هستند. بچه ها سوار ماشین می شوند. سوزان پیاده شده و مقابل کمال می رود. کمال از اینکه سوزان بچه ها را علیه او پر کرده، عصبانی است. سوزان میگوید که میخواهد قبل از طلاق، کمال به وضعیت جدیدش عادت کند و بفهمد که چه اتفاقی برای او می افتد. او میگوید که هنوز اتفاقات زیاد دیگری نیز در انتظار او خواهد بود. سپس سوار ماشین شده و می روند. در خانه نیلگون، او وقتی میبیند که در حال از دست دادن قدیر است، آشفته شده و با عصبانیت و دادو بیداد، به قدیر می‌گوید که او تمام این سالها، حقیقت را نگفته و مقصر نبودن کمال در کنار آنها، خودش بوده است، زیرا او کمال را ترک کرده است. سپس برای قدیر تعریف میکند که بخاطر تهدیدهای پدر کمال، و همچنین اینکه پدر کمال، فاضل را که در شرکت آنها کار میکرد، به زندان انداخته بود، مجبور می شود برای جلوگیری از دردسرهای بیشتر، به کمال بگوید که او را نمیخواهد. قدیر وقتی این حرفها را می شنود، متوجه می شود که حسرت از قبل این مسأله را میدانسته و برای همین مانند او از کمال متنفر نبوده است. او به شدت از نیلگون بخاطر این دروغش عصبانی می شود و بدون اهمیت به خواهش های نیلگون، از خانه می رود.

کمال در خانه تنها مانده و فکرش پیش بچه هاست. او با مرت تماس میگیرد اما مرت جواب نمی‌دهد. در خانه ماجده، چیچک ناراحت است و مدام از پنجره بیرون را نگاه میکند. کمال که از تنهایی کلافه و عصبانی شده، از خانه بیرون می رود و دم در خانه مادرش می رود. پیچک از پنجره او را میبیند اما سریع داخل می رود. کمی بعد کمال نیز برمیگردد. نیگلون دم خانه ایبو می رود. او اصرار دارد تا ایبو در را باز کند، اما قدیر که پیش ایبو است، به او هشدار میدهد که اگر در را به روی مادرش باز کند، از پیش او نیز می رود. ایبو مجبور به سکوت می شود. نیلگون پشت در گریه میکند و همچنان قدیر را صدا می زند. حسرت و فاضل از راه رسیده و او را سوار میکنند. قدیر بخاطر این مسأله ناراحت است و گریه میکند، اما غرورش اجازه نمی‌دهد که اقدامی بکند‌. فاضل خودش نیز از علت اصلی جدایی نیلگون کمال خبر نداشته و تازه میفهمد که او بخاطر پدر کمال به زندان رفته بود و از این قضیه عصبی می شود. روز بعد، کمال با نیلگون تماس میگیرد تا خبری بگیرد. آنها هر دو از وضعیت آشفته زندگی شان چیزی نمی‌گویند و همه چیز را طبیعی جلوه میدهند تا یکدیگر را ناراحت نکنند

قسمت 11 سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۱۱ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۱۱ سریال ترکی اسرار خانواده 

در خانه نیلگون، همه نشسته اند که ناگهان چندین نفر در محله جمع شده و شروع به سنگ زدن به خانه میکنند و شیشه ها را می شکنند. نیلگون و حسرت از ترس روی زمین دراز میکشند. فاضل به کوچه می رود و افراد محله، فرار میکنند. نیلگون از اینکه وضعیت زندگی شان به هم ریخته شده، عصبی و آشفته شده است.
کمال، مرت و اجه را به هتل فرستاده و به همراه قدیر به سمت خانه می رود. آنها وقتی وضعیت خانه را می‌بینند، شوکه می شوند. کمال به همراه نیلگون به بالکن می رود. نیلگون که دیگر خسته شده، از وضعیتش گلایه میکند و سپس گریه اش میگیرد. کمال او را بغل کرده و آرامش میکند و میگوید که شرایط را درست میکند.
سوزان که نگران مرت شده، با کمال تماس میگیرد. کمال میگوید که او به همراه مرت در آدانا است و فردا می آیند. سوزان از اینکه کمال به او خبری نداده، عصبی می شود و به ماجده میگوید که تلاشهای او برای انسجام خانواده‌ اش فایده ای ندارد. صبح روز بعد، کمال به همراه مرت به خانه برمی‌گردد. سوزان با نگرانی از مرت استقبال میکند. مرت با کلافگی به اتاقش می رود. چیچک پیش او می آید و بخاطر از هم پاشیدگی خانواده شان گریه میکند. مرت به او میگوید که باید منطقی باشند و جدا شدن پدر و مادرشان بهتر است، زیرا آنها حاضر به دیدن کمال نیستند، اما به چیچک قول میدهد که کمال با نیلگون ازدواج نخواهد کرد. او از چیچک میخواهد که طبق نقشه او پیش بروند. فاضل پیش کسی که از او خواسته بود به خانه حمله کنند می رود، و پول میدهد. قدیر به همراه ایبو سراغ کریم می روند و مکان او را پیدا می‌کنند.

سپس قدیر به کریم حمله کرده و او را کتک می‌زند. کریم که ترسیده، به قدیر می‌گوید که او گناهکار نیست و همه این کارها نقشه و خواسته فاضل بوده است. قدیر شوکه شده و کریم را ول میکند. او با فاضل قرار میگذارد‌‌ و به روی او می آورد که چنین کارهایی کرده است. فاضل مجبور به اعتراف می شود، اما برای تبرئه خودش، میگوید که نیلگون قرار نیست با کمال ازدواج کند و به او دروغ گفته است، و برای همین فاضل قصد داشته با این کارها، نیلگون را مجبور به ازدواج با کمال بکند. قدیر با شنیدن این حرفها، شوکه شده و به سمت خانه می رود. او ساکش را جمع کرده و رو به نیلگون میگوید که انتظار دروغ از او نداشته و حالا اگر او با کمال ازدواج نکند، دیگر از آنجا می رود و او را هرگز نخواهد دید. همزمان در خانه کمال، مرت و چیچک ساک خود را جمع کرده و به اتاق کمال می روند و به او می‌گویند که طلاق آنها را درک میکنند، اما اگر کمال می‌خواهد که آنها را داشته باشد، نباید هرگز با نیلگون ازدواج کند، وگرنه دیگر بچه هایش را نخواهد دید. آنها منتظر جواب هستند.

قسمت ۱۰ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۱۰ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۱۰ سریال ترکی اسرار خانواده 

مرت به قدیر پیام میدهد و میخواهد او را ببیند. قدیر به کسی چیزی نمی‌گوید و به سمت محل قرار با مرت می رود. نیلگون و فاضل نیز به سمت کارگاه می روند. حسرت در خانه تنها شده و سراغ جعبه وسایل کریم می رود. او که کریم را مسبب تمامی این اتفاقات میداند، با حرص تمامی عکس‌هایشان را داخل سینک انداخته و آتش می زند. همان لحظه، ایبو به خانه می آید. حسرت اشک‌هایش را پاک کرده و سعی دارد نرمال رفتار کند. ایبو عکس ها را میبیند و سعی دارد حسرت را دلداری بدهد. سپس به حیاط می رود و درب را رنگ میکند. از نگاه های ایبو، علاقه اش به حسرت مشخص است. نیلگون با دیدن کارگاهش، که تمامی وسایل شکسته و به هم ریخته هستند، شوکه می شود و شروع به دادو بیداد و گریه میکند. فاضل سعی دارد او را آرام کند و میخواهد با کمال تماس بگیرد، اما نیلگون جلوی او را میگیرد و از آنجایی که حدس می زند همه اینها کار ماجده باشد، با عصبانیت با ماجده تماس گرفته و با او دعوا میکند، و سپس گوشی را قطع میکند. ماجده متوجه علت رفتارهای نیلگون نمی شود.

در شرکت، کمال جلسه ای گذاشته و به همه کارکنان اعلام میکند که همه چیز طبق روال سابق پیش می رود و آنها باید فارق از اخبار اخیر، به فعالیتشان ادامه دهند. بعد از جلسه، سوزان وقتی متوجه غیبت کارکنان پشت سر خودش می شود، عصبانی می شود و حرصش میگیرد. مرت و قدیر یکدیگر را می‌بینند. مرت با حرص، خودش را کنترل کرده و به قدیر می‌گوید که او را درک میکند، اما خودش نیز مانند او باید از مادر و خواهرش مراقبت کند و نمیخواهد خانواده اش از هم بپاشد. قدیر میگوید که نظرش عوض نمی‌شود و هر طور شده، کمال باید با نیلگون ازدواج کند. کمی بعد، مرت و قدیر دست به یقه شده و کتک کاری میکنند. اجه نگران شده و سعی دارد آنها را جدا کند. کمی بعد، او با کمال تماس میگیرد و خبر میدهد که در آدانا هستند و مرت و قدیر در کلانتری هستند. کمال عصبانی شده و سریع به سمت آدانا می رود. او سعی دارد مرت و کمال را آرام کند. سپس بعد از نصیحت کردنشان، آن ها آزاد می شوند. فاضل پنهانی پیش کریم می رود و بابت اینکه او، کارگاه را به هم ریخته است، به او پول میدهد و از او میخواهد که فعلا خودش را پنهان کند. کریم از اینکه فاضل پول کمی به او داده ناراحت است، فاضل به او وعده میدهد که بعد از پول گرفتن از کمال، به او پول میدهد.

قسمت ۹ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۹ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۹ سریال ترکی اسرار خانواده 

مرت از اجه میخواهد که از ماشین پیاده شود، اما اجه به زور و و اصرار داخل ماشین میماند و میگوید که کنار او خواهد بود. چیچک وقتی متوجه رفتن مرت می شود، سریع خودش را به حیاط می رساند و با داد و فریاد و التماس از مرت میخواهد که او را نیز همراه خودش ببرد، اما مرت بی توجه به چیچک، بیرون می رود. مرت و اجه، به یکی از ویلاهای کمال می روند. مرت با یادآوری روزهایی که با کمال به آنجا می آمد، کلافه می شود. اجه سعی دارد او را آرام کند، اما فایده ای ندارد. در آدانا، خانواده نیلگون دور هم هستند. قدیر تصور میکند که به زودی، کمال قرار است از سوزان جدا شود و با نیلگون ازدواج کند. شب، همسایه ها به خانه نیلگون می آیند تا به بهانه عیادت از قدیر، به آنها زخم زبان و طعنه بزنند. تمام محله از زمانی که متوجه شده اند کمال ایپکچی معروف، پدر بچه های نیلگون هستند، مدام از آنها غیبت میکنند. قدیر از حرفهای آنها ناراحت و عصبی شده و از خانه بیرونشان میکند. سوزان به اتاق کار کمال می رود تا با او صحبت کند. او با دیدن قالیچه اتاق، متوجه می شود که قالیچه دست بافت نیلگون است و از این قضیه حرصش میگیرد. سپس با اکراه رو به کمال میگوید که حاضر است او را ببخشید و زندگی جدیدی را با بچه ها شروع کنند.

کمال میگوید که او حاضر به ادامه زندگی با کسی که قصد کشتن پسرش را داشته، نیست. سپس صدای ضبط شده دکتر را که در مورد پیشنهاد سوزان برای کشتن قدیر صحبت میکند را پخش میکند. سوزان حرصش گرفته و به کمال میگوید که بعد از طلاق، حضانت چیچک با او خواهد بود و هفته ای چند ساعت بیشتر نمی‌تواند او را ببیند. چیچک پشت در آمده و سوزان متوجه حضور او می شود و به عمد شروع به مظلوم نمایی و طرفداری از بچه ها میکند. کمال عصبانی شده و سوزان را از اتاق بیرون میکند. او وقتی چیچک را میبیند، از اینکه سوزان به عمد مقابل بچه، او را خراب کرده عصبی می شود. نیلگون در خانه، سراغ صندوقچه اش می رود و نامه های قدیمی کمال را پیدا میکند و آنها را میخواند. سپس یاد کمال و عشقش به او می افتد و دلگیر می شود. صبح روز بعد، مرت تصمیم می‌گیرد برای صحبت با قدیر به آدانا برود. اجه با کمال تماس گرفته و به دروغ میگوید که داخل شهر هستند، زیرا مرت نمیخواهد کسی از رفتن او با خبر شود.

سوزان به خدمتکار خانه میگوید که قالیچه اتاق را به حیاط برده و بسوزاند. وقتی که سوزان و کمال در حال رفتن به شرکت هستند، کمال در حیاط چشمش به قالیچه در حال سوختن افتاده و با حرص به سوزان نگاه میکند. او چیزی نمی‌گوید و آنها سوار ماشین می شوند. در آدانا، قدیر و نیلگون از خانه بیرون می آیند تا نیلگون به کارگاه قالیبافی اش برود. آنها متوجه می شوند که روی در خانه نوشته شده «از اینجا گم بشید برید». قدیر به شدت عصبانی شده و در کوچه دادوبیداد میکند تا بفهمد کار چه کسی است. نیلگون و فاضل سعی دارند او را آرام کنند.

قسمت ۸ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۸ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۸ سریال ترکی اسرار خانواده 

ست روز بعد، قرار است که مرت و قدیر از بیمارستان مرخص شوند. نیلگون و حسرت در هتل مشغول جمع کردن وسایل خود هستند. ماجده، مادر کمال به هتل می آید تا در ظاهر هم که شده، از نیلگون بخاطر لطفشان تشکر کند. او با طعنه به نیلگون می گوید که بابت این کار، هر چیزی که بخواهد به او میدهد، اما برای به دست آوردن کمال خیال‌بافی نکند، زیرا مانند گذشته، خودش را به او نشان خواهد داد. نیلگون که دیگر دختری مظلوم و ساکت نیست، با قاطعیت میگوید که او به پول آنها احتیاجی ندارد و برای تصمیم‌گیری های زندگی اش نیز به کسی اجازه دخالت نمی‌دهد. سپس حسرت با طعنه، ماجده را مادربزرگ خطاب میکند تا به او یادآوری کند که او نیز نوه اش محسوب می شود. در خانه کمال، یلدا مدام در حال صحبت در مورد وضعیت پیش آمده است و مادر او از اینکه یلدا کمال و خانواده اش را قضاوت میکند، کلافه شده و از یلدا میخواهد که در این باره دیگر صحبت نکند.

ماجده در خانه به اتاق چیچک می رود. چیچک که همچنان خیلی ناراحت است و مدام گریه میکند، از اینکه مرت از ماجرا خبر ندارد ناراحت است. ماجده سعی دارد چیچک را راضی کند تا فعلا چیزی به مرت نگوید، اما چیچک میگوید که نمی‌تواند حفظ ظاهر کند و حقیقت را به مرت نگوید. کمال، مرت را از بیمارستان به خانه می آورد. همگی در حیاط جمع شده و با خوشحالی، از مرت استقبال می‌کنند. سر میز غذا، همه با مرت در حال شوخی و بگو و بخند هستند. مرت از اینکه چیچک ساکت و پکر است ، متعجب می شود. چیچک به مرت میگوید که او از چیزی خبر ندارد. سپس با ناراحتی میز را ترک کرده و به حیاط می رود. کمال پیش چیچک می رود تا بتواند او را آرام کند تا فعلا چیزی به مرت نگوید، اما چیچک آرام نمی شود. هنگامی که چیچک به داخل خانه می رود، در مقابل کنجکاوی مرت، همه چیز را در مورد اهدای کلیه و خانواده دیگر کمال به او میگوید. مرت به شدت شوکه و عصبانی می شود.

کمال، مرت را بیرون آورده و برای او تمام ماجرا را تعریف میکند و میگوید که ابتدا عاشق نیلگون بوده، اما خانواده اش آنها را از هم جدا کردند و نیلگون در این حین، از کمال باردار بوده است. او سعی دارد مرت را قانع کند که بین او نیلگون اتفاقی نیافتاده و او صرفا بخاطر بچه هایش به آدانا می رفته است.
سوزان و ماجده، نگران وضعیت مرت هستند. مرت که با حرفهای کمال قانع نشده، داخل خانه می آید و از اینکه همه، و بخصوص اجه، ماجرا را از او پنهان کرده بودند، به شدت شاکی است او با عصبانیت سویچ ماشین را برمیدارد تا بیرون برود. اجه نیز با وجود مخالفت سوزان، که او را جزوی از خانواده‌ نمی‌داند، به دنبال مرت بیرون می رود تا در کنار او باشد.

قسمت ۷ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۷ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۷ سریال ترکی اسرار خانواده 

همه پشت درب اتاق عمل، منتظر هستند. سوزان بخاطر خواسته ای که از دکتر داشته، استرس دارد و کمی عذاب وجدان گرفته است، اما با این حال به آینده خانواده اش فکر میکند. کمال و نیلگون در حال صحبت در مورد دروغشان به قدیر هستند. نیلگون از اینکه قدیر او را ترک کند، به شدت ناراحت است. کمال او را دلداری میدهد و میگوید قدیر هرجای دنیا که برود، او را پیدا میکند و پیش نیلگون می آورد و قانع میکند تا حقیقت را بپذیرد. کمی بعد، نیلگون کنار سوزان آمده و حلقه ازدواج سوزان را که روز گذشته مقابل پای او و کمال پرت کرده بود، به او پس میدهد و میگوید که با کمال ازدواج نخواهد کرد و بعد از عمل، قدیر را قانع میکند.
سوزان با دیدن این صحنه، دیگر طاقت نیاورده و از خواسته ای که از دکتر داشته، پشیمان می شود و ناگهان با آشفتگی به سمت اتاق عمل می رود و اصرار دارد هر طور که شده با دکتر حرف بزند. پرستاران مانع او می شوند و میگویند که دکتر در حال عمل است و او نمی‌تواند داخل برود.

کمال از این رفتارهای سوزان تعجب میکند و با عصبانیت میخواهد او را آرام کند. پرستاران، تماس تلفنی با دکتر برقرار می‌کنند. سوزان پای تلفن از دکتر میخواهد که کاری که او خواسته بود را انجام ندهد، زیرا منصرف شده است. دکتر با عصبانیت میگوید که از اول هم قرار نبوده چنین کاری بکند، و بهتر است سوزان خودش را به یک دکتر نشان دهد. کمال وقتی حرفهای سوزان را می شنود، عصبی شده و او را بیرون می برد. او از سوزان میخواهد که بابت حرفهایش توضیح دهد. سپس وقتی می فهمد که سوزان قصد کشتن قدیر را داشته، به شدت عصبانی شده و با سوزان دعوا میکند. فاضل وقتی میفهمد که نیلگون به قدیر دروغ گفته و با کمال ازدواج نمیکند، حرصش گرفته و پنهانی با کریم قرار میگذارد و پیش او می رود. فاضل تصور میکند که با لو رفتن قضیه، میتواند کاری کند که کمال با نیلگون ازدواج کند. او به کریم به دروغ میگوید که کمال، حاضر به پول دادن به او نیست و بهتر است که او مقابل خبرنگاران، هرچه میداند را بگوید.

چیچک در خانه ، با بیمارستان تماس میگیرد تا از وضعیت جراحی مرت با خبر شود. او وقتی اسم اهدا کننده کلیه را می شنود، آن را در اینترنت جستجو میکند و با دیدن عکس قدیر، تصور میکند که او دوست مرت است. سپس سراغ پرونده مرت می رود و لیست دوستان مدرسه اش را می‌گردد اما اسمی از قدیر پیدا نمیکند. او پیش مادربزرگش می رود و در مورد قدیر سوال میکند، اما مادربزرگ اظهار بی اطلاعی میکند. عمل با موفقیت انجام شده و مرت و قدیر را بیرون می آورند.کمی بعد، قدیر به هوش آمده و همه دور او هستند. خبرنگاران برای نتیجه جراحی ، دم در بیمارستان جمع شده اند تا با دکترها مصاحبه کنند. کریم از راه رسیده و مقابل دوربین، در مورد خانواده دوم کمال ایپکچی معروف صحبت میکند. چیچک اخبار زنده را در تلویزیون میبیند و شوکه می شود. او سریع ماشین گرفته به سمت بیمارستان می رود. سوزان وقتی متوجه پخش خبر و آبرو ریزی می شود، با تصور اینکه این کار، کار خانواده نیلگون است، با عصبانیت به اتاق قدیر می رود و به نیلگون میگوید که عمل تمام شده و قراری بین آنها وجود ندارد و از کمال طلاق نخواهد گرفت. کمال که از سوزان عصبانی است، میگوید که به خواست او نیست و خودش از سوزان طلاق خواهد گرفت. همان لحظه، چیچک وارد اتاق شده و با شنیدن این حرف و دیدن خانواده پدرش، شوکه می شود.

قسمت ۶ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۶ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۶ سریال ترکی اسرار خانواده 

اجه به خانه کمال می رود و با عصبانیت، وسایل کوهنوردی مرت را به حیاط آورده و آنها را آتش می زند. خدمتکار خانه سعی دارد او را آرام کند. در بیمارستان، کمال مادرش را به حیاط برده و توضیح میدهد که چه از کسی برای مرت کلیه میگیرند. مادر کمال وقتی می فهمد که کمال از نیلگون بچه داشته است، به شدت عصبانی می شود. او به کمال میگوید که خیال خامی در سرش نداشته باشد و همانطور که اجازه ازدواج با او را نداده اند، دوباره نیز سد راه نیلگون خواهد شد تا مزاحم زندگی آنها نشود. کمال عصبی شده و به مادرش هشدار میدهد که حق ندارد تحت هیچ شرایطی با نیلگون کاری داشته باشد. مادر کمال پیش سوزان می رود. سوزان ابتدا از او عصبانی است و تصور میکند که مادر کمال از همه چیز خبر داشته است، اما او میگوید که واقعا از این قضیه بی خبر بوده، و حالا سوزان نباید میدان را خالی کند. سوزان میگوید که قدیر برای این جراحی، شرط گذاشته است تا او و کمال از هم جدا شوند و کمال با نیلگون ازدواج کند. مادر کمال عصبانی شده و به سوزان میگوید که به هیچ وجه نباید اجازه چنین کاری را بدهد و باید خانواده اش را حفظ کند، زیرا تبعات این ماجرا باعث آبروریزی شده و برای بچه هایش تأثیر بدی خواهد داشت و زندگی آنها خراب می شود.

سوزان پشتش گرم شده و حرفهای مادر کمال را قبول دارد. او به اتاق دکتر می رود و به اصرار و تهدید از او میخواهد که کاری کند که قدیر حین عمل جراحی فوت کند. دکتر شوکه شده و چنین چیزی را قبول نمیکند. کمال از مادرش میخواهد که قبل از عمل، چیچک را به خانه ببرد تا فعلآ متوجه چیزی نشود. چیچک راضی نمی شود ولی به اصرار کمال و مادربزرگش مجبور می شود به خانه برود. چیچک در خانه، قهر کرده و مدام در اتاقش گریه میکند و از مادربزرگش عصبانی است. مادربزرگ، او را آرام کرده و سعی میکند به او امید بدهد و حواس او را پرت کند. چیچک کنجکاو است که چه کسی به مرت کلیه میدهد. قدیر برای عمل آماده شده و همگی در اتاق جمع شده اند. قدیر به نیلگون میگوید که روی حساب قول آنها ، زیر تیغ جراحی می رود، زیرا به او اعتماد دارد، و اگر نیلگون بعد از عمل به حرف او گوش نکند، دیگر او را هرگز نخواهد دید. نیلگون آشفته می شود اما چیزی نمی‌گوید. کمال، قدیر را بغل کرده و به او قول میدهد. قدیر از آنها میخواهد که حتی در صورت اینکه از عمل بیرون نیاید و بمیرد نیز، آنها باید سر قولشان بمانند و با یکدیگر ازدواج کنند. مرت و قدیر را همزمان به سمت اتاق عمل می برند. همگی نگران هستند و امیدوارند که عمل موفقیت آمیز پیش برود.

قسمت ۵ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۵ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۵ سریال ترکی اسرار خانواده 

همه داخل هتل نشسته و آشفته هستند. فاضل میگوید که میتواند قدیر را راضی کند، اما کمال که عصبی است و از فاضل نیز خوشش نمی آید، حرصش را سر فاضل خالی کرده و سر او داد می زند. فاضل دلچرکین شده و از هتل بیرون می رود و تصمیم دارد هر طور شده، کمال را اذیت کند. کمی بعد، چیچک، دختر کمال با او تماس میگیرد و با گریه سراغ آنها را میگیرد و میگوید که حال مرت بد است و کلیه دیگرش نیز از کار افتاده است. سوزان با شنیدن این حرف بیشتر آشفته شده و از نیلگون خواهش میکند هر طور که شده قدیر را راضی کند. او با گریه از هتل بیرون می آید تا به بیمارستان برود. کریم، دوست پسر حسرت به او پیام میدهد و میگوید که به استانبول آمده است و اگر او را نبیند، پیش خبرنگاران می رود و همه چیز را لو میدهد.حسرت با درماندگی بیرون می آید. کمال و نیلگون با کلافگی نشسته و دنبال راه حلی هستند. نیلگون به هیچ وجه راضی به ازدواج با کمال نیست. او میگوید که باید به قدیر دروغ بگویند و چاره ای ندارند. همچنین میگوید که اگر نیاز باشد، مجبور است حقیقت را به قدیر بگوید تا او بفهمد که خودش کمال را ترک کرده بوده است.

کمال انکار کرده و میگوید که نیلگون بخاطر تهدید و فشار پدر و مادر کمال مجبور به جدایی و ترک کمال شده است و نبود نیلگون در زندگی او، بخاطر خانواده اش بوده است. او که مشخص است همچنان نیلگون را دوست دارد و به اجبار خانواده‌اش با سوزان ازدواج کرده، سعی دارد نیلگون را به این ازدواج راضی کند، اما نیلگون به هیچ وجه راضی نمی شود. حسرت، ماجرای کریم را به فاضل میگوید. فاضل میگوید که خودش پیش کریم می رود و او را راضی میکند تا کاری نکند. قدیر و ایبو کنار ساحل رفته و ایبو سعی دارد قدیر را قانع کند که انقدر از کمال متنفر نباشد. او میگوید وقتی که خودش کمال را قبول ندارد، چرا اصرار دارد که او با مادرش ازدواج کند. قدیر میگوید که مادرش کمال را دوست دارد و تمام این سالها بخاطر غرورش، چیزی نگفته است، اما این حق نیلگون است که بعد از اینهمه سال خانواده ای داشته باشد. قدیر سوار تاکسی شده و به سمت خانه کمال می رود. او پنهانی داخل محوطه می رود و به آن خانه بزرگ و مجلل نگاه میکند. همان لحظه، دختر خدمتکار خانه، یلدا بیرون آمده و با دیدن قدیر، از او میپرسد که کیست.

قدیر خودش را پسر کمال معرفی میکند و میگوید که از آدانا آمده است. یلدا شوکه می شود. قدیر با تماس نیلگون برای حاضر شدن عمل و قبول شرط او، سریع از آنجا می رود. از نگاه های قدیر مشخص است که از یلدا خوشش آمده است. فاضل سراغ کریم می رود. او به کریم میگوید که فعلا دست نگه دارد تا خود او به کریم خبر بدهد که چگونه می تواند از کمال پول بگیرد. کریم حرفها فاضل را قبول کرده و به انتظار خبر دادن او، می رود. کمال و نیلگون و حسرت به بیمارستان می روند. قدیر نیز در راه بیمارستان است.

قسمت ۴ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۴ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۴ سریال ترکی اسرار خانواده 

در استانبول، خانواده نیلگون به دعوت سوزان به یک هتل مجلل و گرانقیمت می روند. قدیر از دیدن این زرق و برق حرصش میگیرد و میداند که تمامی این کارها، بخاطر شرایط مرت است و در حالت عادی سوزان سایه آنها را با تیر می زند. آنها برای آزمایش دادن به بیمارستان می روند. سوزان در مقابل کنجکاوی مادر کمال و دخترش، قدیر را دوست مرت معرفی میکند. بعد از انجام آزمایشات، قدیر و حسرت به هتل برمیگردند. دکتر میگوید که نتیجه آزمایش روز بعد خواهد آمد. صبح روز بعد، دکتر خبر میدهد که قدیر می‌تواند به مرت کلیه بدهد. سوزان از شنیدن این خبر خوشحال شده و به همراه کمال به هتل می روند تا ماجرا را خبر بدهند. قدیر در واکنش به این خبر، شروع به طعنه نسبت به تمام سالهای که کمال درکنار آنها نبوده میکند و از کمبودهای خودش به خاطر نداشتن پدر و برعکس، بودن همیشگی کمال در کنار مرت میگوید.

او در انتها به سوزان میگوید که تنها به یک شرط حاضر به دادن کلیه به مرت است،و آن اینکه سوزان باید از کمال طلاق بگیرد و با نیلگون ازدواج کند. همه از شنیدن این حرف شوکه می شوند. سوزان با تعجب به قدیر نگاه میکند و نیلگون و حسرت، از این حرف قدیر عصبانی می شوند. قدیر ادامه میدهد که تمام این سالها به خواسته کمال و با سرافکندگی زندگی کرده اند و همیشه هویت پدرشان دروغین بوده است. کمال به آنها یک زندگی و یک خانواده بدهکار است. سوزان از قدیر عصبانی می شود و میگوید که این ازدواج را نه به خاطر تهدید قدیر، بلکه خودش تمام شده میداند و از کمال طلاق خواهد گرفت. نیلگون میگوید که به هیچ وجه در این معامله نیست و حاضر نیست با کمال ازدواج کند. قدیر از اینکه مادرش بخاطر غرورش همیشه ضربه خورده ، عصبی می شود. او از حرف خودش کوتاه نمی آید و حتی با حرفهای کمال نیز راضی به کمک بی چشم‌داشت به مرت نمی شود. او از هتل بیرون می رود و منتظر قبول شرط از طرف کمال و نیلگون است.

قسمت ۳ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۳ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۳ سریال ترکی اسرار خانواده 

کمال که دیگر راهی ندارد، سوزان را بیرون آورده و ماجرا را برای او تعریف میکند. سوزان بیشتر شوکه و عصبانی می شود، اما در شرایط فعلی مجبور است عصبانیت خودش را کنترل کند و فعلا به فکر سلامتی مرت باشد. کمال میگوید که به آدانا می رود تا آنها را برای آزمایش دادن راضی کند. سوزان اصرار میکند که او نیز می آید تا بتواند با خواهش و التماس، آنها را راضی کند. در آدانا، حسرت به نیلگون میگوید که دوست پسرش کریم، به او پیشنهاد ازدواج داده است. نیلگون خوشحال می شود، اما حسرت از اینکه به کریم در مورد پدرش دروغ گفته و گفته است که پدرش مرده، ناراحت است. نیلگون به او میگوید که باید با کریم صحبت کند و حقیقت را به او بگوید و زندگی شان را با دروغ شروع نکنند. او سپس به محل کار خود که یک قالیبافی است می رود. کمی بعد، فادل به آنجا می آید و از اینکه نیلگون از کمال پول نمیگیرد تا زندگی بهتری داشته باشند، گله میکند. او به نیلگون یادآوری میکند که هنگامی که بدون عقد با کمال از او باردار شده بود و خانواده او را طرد کرده بودند، تنها او بود که کنار آنها ماند. نیلگون نیز، بدهی ها و وامهایی را که فادل به کمک کمال پرداخت کرده را به روی او می آورد و میگوید که میداند او بخاطر پولدار بودن کمال با آنها مانده است. حسرت سر قرار با کریم می رود تا واقعیت را به او بگوید، اما متوجه تماس پنهانی کریم با مادرش می شود که به او میگوید که به زودی با دختر کمال ازدواج میکند و پولدار می شود.

حسرت می فهمد که کریم میداند پدر او کیست و به او دروغ گفته است و به این خاطر قصد ازدواج با او را دارد.او با کریم دعوا میکند. کریم، حسرت را تهدید میکند که با کمال تماس میگیرد و از او طلب حق السکوت میکند. حسرت با عصبانیت از آنجا می رود. قدیر و ایبو با هم در پارک هستند که حسرت را در حال گریه می‌بینند. وقتی که قدیر ماجرا را میفهمد، با عصبانیت دم خانه کریم می رود و او را شدت کتک می زند تا دیگر حسرت را تهدید نکند. کمال و سوزان سوار هواپیما شده و به سمت آدانا می روند. در مسیر، سوزان مدام با طعنه در مورد خیانت کمال سوال میکند. کمال میگوید که خودش نیز تا مدتها از اینکه بچه دیگری دارد خبر نداشته است. در خانه نیلگون، همه منتظر آمدن کمال و سوزان هستند. آنها خبر ندارند که چرا سوزان در این شرایط برای دیدنشان می آید. قدیر در را باز میکند و به سردی با سوزان برخورد میکند. سوزان داخل آمده و به همراه کمال ماجرا را تعریف میکند. او به سختی و اصرار،نیلگون را راضی میکند تا بچه ها برای آزمایش دادن به همراه او به استانبول بیایند.

قسمت ۲ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۲ سریال ترکی اسرار خانواده 

سوزان به همراه دوستش برای خرید رفته است. دوست او از سردی رابطه خودش و همسرش می نالد و آنها در مورد خیانت شوهر دوستان اطرافشان صحبت میکنند. سوزان به زندگی خودش می بالد و از اینکه شوهر خوبی دارد، راضی است. مرت به همراه اجه برای صخره نوردی به خارج از شهر می رود. مرت با دوستانش هماهنگ کرده تا بالای صخره منتظر باشند تا وقتی آنها به بالا رسیدند، اجه را سوپرایز کند و به او پیشنهاد ازدواج بدهد. آنها شروع به صخره نوردی می کنند، اما وسط راه، میخ طناب مرت جدا شده و او به پایین پرتاب می شود و علیرغم تقلایش، سقوط میکند. اجه پایین می آید و با دادو بیداد درخواست کمک میکند و سپس با اورژانس تماس میگیرد. دوستان مرت نیز پایین می آیند. قدیر که از هدیه دادن کمال عصبانی شده، دیوانه وار در جاده رانندگی میکند و مدام گلایه میکند. ایبو سعی دارد او را آرام کند تا آنها تصادف نکنند. قدیر به سمت ساحل می رود و ماشین را پارک میکند. سپس در آن نزدیکی بنزین پیدا میکند و روی ماشین می ریزد. ایبو نمی‌تواند جلوی قدیر را بگیرد و قدیر ماشین گرانقیمت جدید را آتش می زند.

سپس از ایبو میخواهد که از او فیلمی بگیرد و داخل آن، به کمال میگوید که به پدری کردن او احتیاج داشته است و نه ماشین او. کمال در خانه سوزان است و آنها مشغول غذا خوردن می شوند. همان لحظه، با او تماس می‌گیرند و خبر میدهند که مرت دچار حادثه شده است. کمال به شدت شوکه می شود و سریع از خانه بیرون می آید تا به استانبول برگردد. نیلگون و حسرت نیز نگران می شوند.
خانواده کمال همگی در بیمارستان هستند. سوزان بی تابی میکند و کمال به او دلداری میدهد. آنها منتظر نتیجه عمل هستند. شب، قدیر به خانه می رسد. او تازه متوجه ماجرا می شود و میبیند که همه در حال تعقیب اخبار تلویزیون هستند تا از حال مرت با خبر شوند. وقتی که نیلگون و فادل می فهمند که قدیر ماشین را آتش زده است، از او عصبانی می شوند. دکتر بعد از جراحی بیرون آمده و به کمال و سوزان خبر میدهد که یک کلیه مرت را بیرون آورده اند و کلیه دیگر او نیز از کار افتاده و باید هرچه سریع تر پیوند بزنند. او از آنها میخواهد که آزمایش بدهند تا در صورت امکان، از آنها به مرت پیوند کلیه بزنند. روز بعد، دکتر خبر میدهد که کلیه هیچ کدام از آنها به مرت نمی‌خورد و آنها در حال از دست دادن فرصت هستند. سوزان آشفته شده و گریه میکند. کمال که راه چاره ای نمیبیند، از دکتر در مورد احتمال پیوند از خواهر و برادر دیگری از مرت سوال میکند. سوزان با شنیدن این حرف شوکه می شود.

قسمت ۱ سریال ترکی اسرار خانواده 
قسمت ۱ سریال ترکی اسرار خانواده

قسمت ۱ سریال ترکی اسرار خانواده 

شب بیستو سومین سالگرد ازدواج سوزان و کمال است. کمال که یک تاجر موفق و مردی ثروتمند است یک دختر و یک پسر دارد. مادر کمال مدتی است با آنها زندگی میکند و خیلی کم به خانه خودش میرود. اجه دوست دختر مرت پسر کمال هم در مراسم حضور دارد. سوزان بابت این جشن سالگرد خوشحال است و در جمع از عشق و احساسش نسبت به کمال و زندگیشان میگوید و از این که زن خوشبختی است به خودش میبالد اما از چهره بی تفاوت کمال پیداست که سوزان برای او اهمیت چندانی ندارد. او از این که این ازدواج طبق خواسته پدر و مادرش صورت گرفته بود دلچرکین است. در شهر آدانا نیلگون به همراه دختر و پسرش قدیر و حسرت و برادرش فاضل زندگی میکند. روز جشن فارغ التحصیلی قدیر است و همه در حال حاضر شدن هستند تا به دانشگاه بروند. قدیر از کمال که پدرشان است بخاطر پدری نکردن و همیشه غایب بودنش ناراحت است و او را به عنوان پدر قبول ندارد. کمال قول داده تا خودش را برای مراسم قدیر برساند. همه در خانه مشغول حاضر شدن هستند تا به مراسم بروند. درخانه کمال او به سوزان میگوید که باید به ادانا برود.

سوزان از این که کمال هنوز هم به اولین شرکت خود در ادانا میرود و ان را دایر نگه داشته متعجب است و از کمال میخواهد که مدیریت آنجا را به افراد دیگری بسپارد. اما کمال میگوید که ادانا برای او ارزش معنوی دارد. سوزان از این که کمال بخاطر چه چیزی به ادانا میرود خبر ندارد. مرت به اتاق کار کمال می آید و حلقه ای را که برای اجه آماده کرده با ذوق به او نشان میدهد و میگوید که امروز روز موعود است و قرار است که از اجه خاستگاری کند. کمال از این کار مرت حمایت میکند. کمال بعد از صبحانه به فرودگاه میرود و سوار هواپیمای شخصی اش میشود تا به ادانا برود. در آدانا نیلگون و بچه ها به مراسم قدیر رفته اند. همگی چشم به راه آمدن کمال هستند اما کمال به موقع نمیرسد و بعد از تمام شدن مراسم میرسد. قدیر از این قضیه بشدت عصبانی است و وقتی که کمال می آید با او رفتار خوبی نمیکند. او از این که آنها خانواده پنهانی کمال هستند و او وقتش را با خانواده اصلی اش میگذراند به کمال تعنه میزند. کمال سوییچ یک ماشین را به عنوان کادو به قدیر میدهد . قدیر بشدت عصبانی میشود اما به اصرار دایی اش که آدم پول پرست و فرصت طلبی است سوییچ را میگیرد و میگوید که به همراه دوستش ایبو برای تفریح بیرون میرود

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی اسرار خانواده سریال ترکیه ای

خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال ترکی بوی توت فرنگی + عکس

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال ترکی بوی توت فرنگی + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال ترکی بوی توت فرنگی را مطاله می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی بوی توت فرنگی (Çilek Kokusu) محصول سال ۲۰۱۵ شرکت گلد فیلم ترکیه است. این سریال در ژانر کمدی و عاشقانه ساخته شده است که بازیگران اصلی آن عبارتند از؛ Demet Özdemir , Yusuf Çim , Mahir Günşiray, Murat Başoğlu , Laçin Ceylan , Ekin Daymaz , Mine Tugay .

قسمت ۱۱ سریال ترکی بوی توت فرنگی

خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال ترکی بوی توت فرنگی

آسلی ، بوراک را که جلوتر از بقیه به خانه رفته نمی‌بیند. او داخل رفته و منتظر میماند تا کمی بعد بتواند از خانه بیرون برود. بوراک به حیاط می رود تا مشغول بازی با سگ خود بشود. آسلی او را از پشت سر، از پشت پنجره میبیند. امل به اتاق آمده و میگوید که او پسر خانواده است. او به آسلی میگوید که کمی بعد با زن صاحبخانه صحبت میکند تا تکلیف ماندن او را مشخص کند. امل به همراه شکران پیش سلدا می روند و امل ماجرای برگشتن دخترش را به او میگوید. سلدا ابتدا راضی به ماندن او نیست، زیرا نگران شیطنت‌های بوراک است و ماندن یک دختر جوان در خانه را به صلاح نمی داند، اما شکران تضمین میکند که آسلی دختر خوب و متینی است و حد خودش را میداند. سلدا قبول کرده و امل خوشحال می شود. او به اتاق برگشته و ماجرا را به آسلی میگوید. در خانه سینان، ادا به او میگوید که دنیز دوباره با ولکان تماس گرفته و ولکان نیز از آسلی جدا شده است. سینان در راه شرکت، ولکان را نصیحت کرده و سپس میگوید که آسلی دختر خوبی بوده و شاید عشق واقعی او باشد.
چایلا و الچین به ازمیر برگشته اند. چایلا از اینکه از بوراک دور است و در ازمیر حوصله اش سر می رود شاکی است، و از الچین میخواهد که در استانبول نیز خانه بگیرند. الچین این پیشنهاد را قبول میکند. چایلا با خوشحالی با بوراک تماس گرفته و این خبر را میدهد. آسلی سریع حاضر می شود تا به قرار کاری برسد. او در خیابان، دوباره با بوراک که برای گرداندن سگ خود بیرون آمده برخورد میکند. آنها دوباره از دیدن یکدیگر کلافه می شوند، و هر دو به دروغ می‌گویند که در آن محله زندگی نمی‌کنند. آسلی از اینکه دیرش شده، شاکی می شود و سریع به سمت رستوران می رود و سپس با غنچه داخل می رود، اما مدیر رستوران میگوید که آنها دیر آمده و افراد دیگری استخدام شده اند. نهاد در شرکت مشغول کار است که زنی به اسم باشاک با او تماس میگیرد. نهاد بخاطر تماس باشاک هول می شود. باشاک میگوید که باید نهاد را ببیند اما نهاد میگوید که هیچ حرفی با باشاک ندارد. باشاک غیر مستقیم نهاد را تهدید میکند که بهتر است اول خودش ماجرا را بشنود.

نهاد با عصبانیت گوشی را قطع میکند. سینان که عاشق و دلباخته الچین شده، با او تماس گرفته و ابراز دلتنگی میکند. الچین میگوید که تصمیم گرفته است که در استانبول نیز یک خانه بگیرد. سینان بعد از قطع تماس، با املاک تماس میگیرد تا خودش یک خانه خوب و مبله برای الچین و چایلا بگیرد. غنچه و آسلی به قنادی سابق می روند تا تسویه حساب کنند. ولکان برای خرید همیشگی کیک توت فرنگی به قنادی آمده و آنها را می بیند. او در مورد کار از آسلی سوال میکند و آسلی میگوید که آنها هنوز کاری پیدا نکرده و در حال گشتن هستند. ولکان پیشنهاد میدهد که به جبران اذیتهای آنها در بودروم، خودش به آنها کمک کند و کار مناسبی به آنها بدهد. آسلی قبول نمیکند، اما غنچه سریع استقبال میکند. ولکان شماره آسلی را میگیرد تا برای کار با او تماس بگیرد .

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی بوی توت فرنگی سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

خلاصه داستان قسمت ۲۵۳ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


خلاصه داستان قسمت ۲۵۳ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۵۳ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسریت حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۲۵۳ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۲۵۳ سریال ترکی سیب ممنوعه

بعد از رفتن ییعیت، اندر پیش کریم می رود و او را برای نهار بیرون دعوت میکند تا به رستوران بروند. در رستوران، اندر میگوید که یک مهمان آرد و سپس احسان نیز آمده و اندر به روی کریم می آورد که احسان به او پیشنهاد کار نداده بوده است . بعد از رفتن احسان، کریم که متوجه نیت اندر شده، با دلخوری و قاطعیت به او میگوید که مشکلاتش را مستقیم با خود او در میان بگذارد و دیگر احتیاجی به نقش بازی کردن نیست. شاهیکا با دوستش نهال تماس گرفته و برای شام با او قرار میگذارد‌‌ تا به همراه کایا بیرون بروند. سپس به مرت می سپارد که خبر آشنایی نهال و کایا و قرار شام شب را به گوش جانر برساند تا اندر نیز متوجه بشود. ییلدیز به همراه آسمان به فروشگاه می رود تا سرویس نقره های خانه را برای بدهی اش به بانک بفروشد. آسمان از اینکه ییلدیز تمام دارایی اش را از دست داده عصبی است و مدام او را سرزنش میکند.

هالیت متوجه نبود سرویس می شود و ییلدیز ناچار می شود ماجرا را به او بگوید. هالیت برخلاف تصور ییلدیز از او ایراد نمیگیرد. شب، شاهیکا و کایا به همراه نهال به رستوران می روند. ییلدیز و هالیت نیز به رستوران رفته و تصادفا یا آنها روبرو می شود و به اصرار شاهیکا سر میز آنها می نشینند. کمی بعد، اندر که ماجرا را از طریق جانر فهمیده، یه رستوران می رود و یا دیدن آنها شر میز و مخصوصاً دیدن ییلدیز و شاهیکا با هم، عصبانی شده و دعوا میکند. ییلدیز از اینکه اندر با او نیز دعوا کرده، متعجب می شود. روز بعد، متین، وکیل هالیت پیش او آمده و پرونده حضانت هالیت جان را به او میدهد. مشخص می شود که هالیت و اریم هر دو حرفهای اندر را شنیده بودند و هالیت که می فهمد ییلدیز به او خیانت کرده و به کریم علاقه دارد، از اریم میخواهد که چیزی به روی خودش نیاورد تا بتواند حضانت هالیت جان را بگیرد، زیرا نمی‌گذارد که پسرش پیش ییلدیز بزرگ شود.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی سیب ممنوعه سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

خلاصه داستان فصل چهارم قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


خلاصه داستان فصل چهارم قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب
ممنوعه

سریال ترکی سیب ممنوعه یکی از طولانی ترین سریال های درام ترکی است. داستان ساده اما پر کشش این سریال باعث شده تا مخاطبان زیادی ماجراهای هر قسمت از آن را دنبال کنند. این سریال به چند زبان در چندین کشور ترجمه و دوبله شده است. مخاطبان ایرانی نیز به شدت از «سیب ممنوعه» استقبال کرده و طرفدار آن هستند. سریال ترکی سیب ممنوعه که سال ۲۰۱۸ در دو فصل ۴۷ قسمتی از شبکه فاکس ترکیه پخش شد و از ششم مهرماه از شبکه های فارسی زبان پخش شد. این سریال پر طرفدار هر شب ساعت ۲۳:۰۰ پخش و تکرارهای این سریال ساعت های ۱۹:۰۰، ۱۵:۰۰ و ۱۱:۰۰ است. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد.

سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

«سیب ممنوعه» یا yasak elma  محصول سال ۲۰۱۸ کشور ترکیه است و زندگی دو خواهر به نام های زینب و ییلدیز را به تصویر می کشد. زینب و ییلدیز ییلماز دو خواهر هستند که علاقه بسیاری به هم دارند اما رویا و آرزوهای آن در زندگی با هم خیلی متفاوت است. زینپ یک دختر زیبارو است که به شدت پایبند به ارزش‌های اخلاقی است که در یک شرکت به عنوان دستیار مدیر مشغول به کار است. ییلدیز در رویاهایش آرزوی دارد زندگی متمولی داشته باشد. با هدف نزدیک شدن به افراد ثروتمند او به عنوان گارسون در یک رستوران معروف کار می‌کند.. او با یک مرد ثروتمند وارد یک رابطه شده است و هدفش این است که با آن مرد ازدواج کند تا از این زندگی و درآمد کم نجات پیدا کند. با این همه در نهایت متوجه می‌شود که دوست پسر او تمایلی برای ازدواج با او ندارد.

ییلدیز وقتی با یک شاهزاده به نام ایندر آرگون از طبقه بالای جامعه آشنا می‌شود از او یک پیشنهاد کاری دریافت می‌کند و زندگی او به طور کلی دستخوش تغییر می‌شود. ایندر تصمیم می‌گیرد برای خلاص شدن از دست شوهرش، هالیت آرگون از ییلدیز بهره ببرد و به همین خاطر یک پیشنهاد وسوسه انگیز به او می‌دهد که قطعا این پیشنهاد مسیر زندگی او را تغییر خواهد داد. ایندر آرگون به معنای واقعی کلمه یک سوسیالیست است و یک نمونه شفاف از زن‌ در جامعه است. ایندر یک زن زیباروی میان سال است که با یک تاجر قابل احترام به نام هالیت ازدواج کرده است. ایندر زن سوم هالیت است و یک خانه لاکچری بزرگ به همراه پسرش و دو دختر خوانده‌اش زندگی می‌کند. ایندر و هالیت جلوی مردم وانمود می کنند که زوج خوشبخت و خوشحالی هستند. اما واقعیت این نیست و آنها همدیگر را دوست ندارند. وقتی با هم تنها هستند به هم احترام نمی گذارند و دائما بحث و جدا می‌کنند.

ایندر می‌خواهد بدون آنکه موقعیت مالی و اجتماعی خود را در جامعه از دست بدهد از همسرش هالیت جدا شود. او می‌داند که همسرش خیلی زیرک و با برنامه است. هالیت پیش از ایندر دو بار ازدواج کرده بود و بی آنکه به دو همسر اولش نفقه یا مهریه‌ای بدهد آنها را طلاق داده بود. ایندر نمی‌خواهد به سرنوشت آن دو نفر دچار شود به همین دلیل یک نقش می‌کشد و ییلدیز را استخدام می‌کند. طبق نقشه ایندر، ییلدیز به عنوان هالیت در کنار او در شرکت مشغول به کار می‌شود. او تمام تلاش خود را می‌کند تا هالیت را ترغیب کند و با او وارد یک رابطه عاطفی شود. ییلدیز در مقابل یک مردم هوس باز؛ متاهل و تاجری میلیاردر به موفقیت رسیده است. او با باردار شدن از آن مرد، و با انرژی و سخت کوشی و تلاش خودش توانسته به آن نوع زندگی‌ای که همیشه رویایش را داشته برسد. او در حد اعتیاد، پول و قدرت را مورد پرستش قرار می‌دهد. همچنین ایندر همسرش را به خاطر خیانتی که کرده مورد سرزنش قرار می‌دهد و در دادگاه تقاضای مهریه‌ای سنگین می‌دهد.

درمقابل باید گفت هالیت یکی از ثروتمندترین مردان ترکیه است. او یک تاجر سخت کوش، خوب و قابل و احترام است. تنها مشکل او این است که در مقابل زنها سست می‌شود. او عمیقا به سمت خانم‌های زیبا و جوان تمایل نشان می‌دهد. او عادت دارد همیشه یک زن زیبارو و آراسته را کنار خود ببیند. وی عهد بسته است که هیچ پولی به زنانی که با او ازدواج کرده اند نمی دهد و حتی در گاوصندوق خود از جواهرات محافظت می کند. او نمی‌تواند بدون وجود علاقه زن‌ها در زندگی‌اش به حیات خود ادامه بدهد، او همیشه دلش می‌خواهد مورد توجه و علاقه خانم‌ها قرار بگیرد.

درحالیکه که تمام این اتفاقات در زندگی ییلماز در حال وقوع است، شرکتی که زینپ در آن مشغول به کار است توسط علیهان تاسمدیر خریداری شده است و آنها با هم همکار می‌شوند. علیهان یک تاجر کاملا زبر و زرنگ، جدی، پولدار و متکبر است. در روزهای اول زینپ و علیهان همانند سگ و گربه دائما با یکدیگر جنگ و نزاع داشتند. علیهان نوع رفتار زینپ را دوست دارد و به او احساس علاقه پیدا می‌کند. همان گونه که انتظار می‌رود تضاد میان علیهان و زینپ باعث ایجاد یک تعامل عاشقانه میان آن دو می‌شود. نکته‌ای که زینپ از آن بی اطلاع است این است که علیهان شریک تجاری هالیت آرگون و برادر همسر دوم او است. بنابراین تصمیم ییلدیز نه تنها روی زندگی خودش بلکه روی زندگی خواهرش زینپ هم تاثیر خواهد گذاشت….

تاکنون ۲۲۷ قسمت از این سریال به زبان فارسی ترجمه و پخش شده است که در این مطلب از سایت جدولیاب شاهد خلاصه داستان قسمت های باقی مانده از این سریال هستید. با ما همراه باشید.

قسمت ۲۵۳ سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت ۲۵۳ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۵۲ سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت ۲۵۲ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۵۱ سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت ۲۵۱ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۵۰ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۴۹ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۴۸ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۴۷ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۴۶ سریال سیب ممنوعه 

قسمت ۲۴۵ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۴۴ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۴۳ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۴۲ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۴۱ سریال ترکی سیب ممنوعه 

 

قسمت ۲۴۰ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۹ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۸ سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت ۲۳۸ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۷ سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت ۲۳۷ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۶ سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت ۲۳۶ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۵ سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت ۲۳۵ سریال ترکی سیب ممنوعه 

 

قسمت ۲۳۴ سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت ۲۳۴ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۳ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۳ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۲ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۲ سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت 231 سریال ترکی سیب ممنوعه 

قسمت ۲۳۱ سریال ترکی سیب ممنوعه 

هالیت دوباره ثروتمند شده ‌ و یک ویلای بزرگ و مجلل دیگری نزدیک دریا گرفته است. بچه ها از این قضیه خوشحال هستند. هالیت، ییلدیز را به ویلای جدید خود دعوت میکند تا او را سوپرایز کند. ییلدیز از دیدن خانه جدید غافلگیر شده ‌و از آن خوشش می آید. هالیت میگوید که تمام خاطرات بد را در خانه قبلی گذاشته و برای همین خانه را عوض کرده تا شروع جدیدی داشته باشند. هالیت با ییلدیز در حیاط نشسته و بی مقدمه، از او میخواهد که دوباره با او ازدواج کند. ییلدیز شوکه شده و سپس میگوید که آنها یک بار شانس خود را امتحان کرده و در زندگی مشترک مناسب نبوده اند و بهتر است همین رابطه دوری و دوستی را ادامه دهند. ییلدیز به خانه آمده و در مورد پیشنهاد هالیت به آسمان میگوید. آسمان که با پولدار شدن هالیت، دوباره طرفدار او شده است، از ییلدیز میخواهد که حماقت نکند و دوباره به هالیت برگردد، زیرا این برای پسرشان نیز بهتر است و آینده خود او نیز تضمین خواهد شد و نباید به موقعیت حاضر خود بسنده کند. با این حال ییلدیز زیر بار نمی رود و از زندگی خود بدون شوهر راضی است.

شاهیکا که از برگشت هالیت به شرکت عصبی است، نگران موقعیت خود است و سعی در تحکیم موقعیت خود دارد. او میداند که به زودی وضعیت تغییر کرده و بخاطر آمدن هالیت دچار مشکل می شود و دیگر ابهت سابق را در شرکت ندارد. هالیت با اندر در رستوران قرار گذاشته و به او میگوید که بخاطر کمکهای او در شرایط سابقش، از او میخواهد که از این به بعد دست راست او در شرکت باشد. اندر که منتظر این لحظه بود و بخاطر همین پیشنهاد، خودش را به هالیت نزدیک کرده بود، خوشحال می شود. کریم در شرکت به اتاق شاهیکا می رود. شاهیکا از خونسرد بودن او بخاطر اتفاقات اخیر عصبی می شود و به او هشدار میدهد که اگر به جایگاه او خدشه ای وارد شود، کریم نیز از شرکت اخراج خواهد شد، زیرا هالیت او را از افراد شاهیکا میداند. کریم که در واقع نقشه هایی در سر دارد و خودش را از قبل به هالیت نزدیک کرده است، نگران چیزی نیست.

شاهیکا و ییعیت در خانه تنها هستند. کمی بعد، حال ییعیت بد شده و شاهیکا او را به بیمارستان می برد. او به کایا و اندر نیز خبر میدهد. در بیمارستان، اندر با تصور اینکه شاهیکا ییعیت را مسموم کرده است ، با او دعوا میکند ، اما شاهیکا میگوید که چنین کاری نکرده و از اندر ناراحت می شود. شب، ییلدیز برای قرار کاری با بولنت به رستوران می رود. بولنت از قبل با کریم هماهنگ کرده و کمی بعد، کریم وارد رستوران می شود. ییلدیز با دیدن کریم حرصش گرفته از بولنت بابت این کار گلایه میکند. بولنت به بهانه مشکلی در خانه، آنها را ترک کرده و ییلدیز و کریم تنها می شوند. ییلدیز که در واقع از کریم خوشش آمده، با او همکلام شده و آنها شام را با یکدیگر می خورند.

[تعداد: ۷۲   میانگین: ۳.۹/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی سیب ممنوعه سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

خلاصه داستان قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


خلاصه داستان قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر

گیدیز به صحرا می گوید:« می خواهم کاری کنم که افه اغلو ها ورشکست شوند و خانه و املاکشان را از دست بدهند. بعد از پیدا شدن جسد آکین سنجر را به زندان می اندازیم و او در زندان از اینکه نمی تواند از خانواده ی آواره شده اش و ناره محافظت کند دیوانه خواهد شد. این برایش بدتر از مرگ خواهد بود.» صحرا از فکر او خوشش می آید. در ضمن گیدیز از صحرا می خواهد خانه ای برای خودش اجاره کند و از خانه ی بنفشه خارج شود چون اگر سنجر از رابطه ی او و بنفشه با خبر شود برای صحرا گران تمام خواهد شد. سنجر و گاوروک به خانه ی فریده در روستا می روند و فریده از آنها می خواهد جسد را فورا از خانه ی او ببرند. سنجر که متوجه شده افراد گیدیز در تعقیب آنها وارد روستا شده اند و آنها را زیر نظر دارند به عمه اش می گوید:« اگر همین حالا جسد را بیرون بیاوریم هم من هم تو و هم گاوروک به جرم قتل زندانی خواهیم شد» و از عمه اش می خواهد که برای مدتی در عمارت افه اغلو با هم زندگی کنند. و فریده بر خلاف میلش و همینطور بخاطر ترس از روح و جن به همراه سنجر و گاوروک راهی عمارت می شود. خالصه با دیدن فریده اصلا خوشحال نمی شود و به سنجر اعتراض می کند. سنجر جواب می دهد:« فعلا مجبوریم که کنار هم زندگی کنیم.»

و وقتی خالصه می خواهد مانع ورود گاوروک به عمارت شود عمه فریده می گوید:« تا وقتی من اینجا هستم تو حق دستور دادن نداری.» و اهل خانه متوجه می شوند که این دو به این سادگی با هم کنار نخواهند آمد. ملک با دیدن پدرش می گوید:« مامان و الوان به خانه ی خودشان رفته اند و منتظرند تا تو مرا پیش انها ببری.» سنجر همراه ملک پیش الوان و ناره می رود و از گاوروک می خواهد علی رغم خواست خالصه در عمارت بماند. از آنطرف ناره و الوان وقتی با یحیی رو به رو می شوند یحیی با تعجب علت برگشتن آنها را می پرسد و الوان جواب می دهد:« ناره و سنجر قصد ازدواج دارند و من و تو هم قصد طلاق پس خوب نیست همگی در یک خانه باشیم.» یحیی به الوان می گوید:« این را توی گوشت فرو کن. من تو را طلاق نخواهم داد.» و می رود. الوان سریع بعه اتاق خواب رفته و رخت خوابی که یحیی و دودو در ان همبستر شده بودند را گریه کنان به آتش می کشد. گون چلبی به خواست قهرمان با گیدیز تماس می گیرد و سراغ جسد آکین را از او می گیرد. گیدیز هم در مقابل از ارث و میراث آکین می پرسد. قهرمان وقتی این را می شنود به چلبی می گوید:« گیدیز نیازی به پول ندارد او فقط دنبال ورشکست کردن سنجر است. پس قضیه چیز دیگری باید باشد.»

و یکی از افرادش را مامور می کند که صحرا خواهر آکین را تعقیب کند. گون چلبی برای بدست آوردن دل رفیقه پشت سر هم برای او دسته گل می فرستد. موگه با دیدن دسته گل به مادرش می گوید:« انگار قرار است خیلی ها عروسی کنند. امروز شنیدم که ناره و سنجر نامزد کرده اند.» گیدیز که تازه از دیدار صحرا برگشته این خبر را می شنود و با ناراحتی به ساحل آرامش خودش می رود. آنجا فریاد می زند و با صدای بلند گریه می کند. از آن طرف صحرا که قصد دارد با نزدیک شدن به ناره محل دفن آکین را بفهمد متوجه می شود که ناره به میوه ی پرتقال علاقه دارد. اول با ناره تماس می گیرد و احوال پرسی می کند و اینطور وانمود می کند که دلش می خواهد ناره را از نزدیک ببیند و درمورد ازدواج او با سنجر صحبت کند. ناره هم او را به منزلش دعوت می کند. صحرا کمی پرتقال می خرد و با تزریق ماده ای آنها را مسموم می کند و آماده ی رفتن به پیش ناره می شود. مامور قهرمان که مسئول تعقیب صحرا است به قهرمان اطلاع می دهد که صحرا بعد از ملاقات با گیدیز به خانه ی بنفشه رفته است و قهرمان از این رابطه ی مشکوک متعجب می شود.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی دختر سفیر سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر فصل دوم سریال ترکی دختر سفیر

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


خلاصه داستان قسمت اول تا آخر فصل دوم سریال ترکی دختر
سفیر

سریال ترکی دختر سفیر مجموعه تلویزیونی عاشقانه، درام ترکی است. این مجموعه تلویزیونی از تاریخ ۱۶ دسامبر ۲۰۱۹ به کارگردانی امره کاباکوشاک شروع به پخش کرد. داستان و فیلمنامه مجموعه نوشته عایشه فردا اریلماز و صدف نهیر اردم (نویسندگان فصل اول سریال موفق تو بگو دریای سیاه) است و توسط کمپانی‌ های ان‌جی‌ام و او۳ مدیا تولید می‌شود. در این مطلب از سایت جدولیاب شاهد خلاصه داستان قسمت اول تا آخر فصل دوم سریال ترکی دختر سفیر می باشید. با ما همراه باشید.

فصل دو سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

اسامی بازیگران

انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu میباشند.

تاکنون ۶۹ قسمت که جزء فصل اول این سریال بوده است پخش شده شما می توانید خلاصه داستان های فصل دوم این سریال را در این مطلب مطالعه کنید.

 


خلاصه داستان قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۱۶ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۱۶ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۱۵ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۱۵ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۱۴ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۱۴ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۱۳ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۱۳ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۱۲ سریال ترکی دختر سفیر

 

قسمت ۱۱۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۱۱ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۱۱ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۱۰ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۱۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۹ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۹ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۸ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۸ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۷ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۷ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۶ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۶ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۵ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۵ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۴ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۴ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۳ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۳ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۱ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۱ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۱۰۰ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۱۰۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۹ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۹ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۸ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۸ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۷ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۷ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۶ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۶ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۵ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۵ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۴ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۴ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۳ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۳ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۹۳ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۲ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۲ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۹۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۱ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۱ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۹۰ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۹۰ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۹۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۹ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۹ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۹ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۸ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۸ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۸ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۷ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۷ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۷ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۶ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۶ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۳ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۲ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۱ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۱ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۱ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۹ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت 79 سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۷۹ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۸ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر در نزدیکی قایقی که ناره توسط آکین دزدیده شده، تیر می خورد و به ته دریا فرو می رود. اما تمام خاطرات ناره در مقابل چشمانش جان می گیرد و عشق عمیقش به او قدرت می دهد. روی آب می آید و شناکنان خودش را به قایق می رساند. تاره که مرگ سنجر را باور نکرده است به سمت آکین می رود و با خشم می گوید:« کاری کردی که ملک بدون پدر شد. اجازه نمی دهم او زیر آب یخ بزند و تو اینجا نفس بکشی.» تکه شیشه ای را بر می دارد و زیر گلوی آکین می گذارد. افراد آکین او را می گیرند و در کابین قایق زندانی می کنند. سنجر خودش را به بی سیم قایق می رساند تا کمک بخواهد ولی کسی جواب نمی دهد. همانجا دستش را پانسمان می کند و لباس غواصی که در قایق هست برمی دارد و وقتی متوجه می شود که در حال عبور از کنار یک اسکله هستند داخل آب می پرد و خودش را به قایق کوچک ماهیگیری می رساند، سوار آن شده و دوباره قایق آکین را تعقیب می کند. در خانه ی گیدیز، ملک احساس می کند که سنجر و ناره با او قهر کرده اند و برای همین به دیدن او نمی روند.

گیدیز برای اینکه او را خوشحال کند برای دیدن گاوروک ، ملک را به عمارت افه اوغلو می برد. منکشه وقتی میبیند لوکی مشغول کار در عمارت شده نگران می شود که مبادا گذشته ی او و لوکی برملا شود. و و قتی همه مشغول پرستاری از گاوروک هستند، یحیی را به گوشه ای می کشاند و از او می خواهد که لوکی را اخراج کند وگرنه درمورد غلطهایی که در شرکت کرده به الوان خواهد گفت. یحیی که نمی خواهد الوان از رابطه ی او و دودو باخبر شود بدون معطلی سراغ لوکی می رود و او را اخراج می کند. از آن طرف الوان هم که همیشه به منکشه مشکوک است دوستش گلسیه را می فرستد تا از کارهای منکشه سر دربیاورد. گلسیه هم حرفهای بین یحیی و منکشه را می شنود و همه چیز را کف دست الوان می گذارد.الوان به سرعت خودش را به یحیی می رساند و از یحیی با نگرانی می پرسد:« چه دست کلی به آب داده ای که منکشه همیشه تو را تهدید می کند؟» یحیی با ترس به او خیره می شود. و الوان ادامه می دهد:« سر کارت چه اتفاقی افتاده که گوش به فرمان منکشه شدی؟ نکند دستت به پول حرام آلوده شده؟ اگر اینطور باشد حسابت را خواهم رسید.» یحیی می گوید:« من کاری نکرده ام. ولی تو خوب بلدی به آدم سرکوفت بزنی در حالی که من بچه دار نشدنت را هیچ وقت به روی تو نیاورده ام.» اما الوان که چند بار شاهد سرکوفت خوردن برای نازایی اش از طرف یحیی بوده، با چشم اشک آلود به او یادآوری می کند که اینطور نبوده. یحیی شرمنده شده، سوار ماشین می شود و می رود.

قسمت ۷۸ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۷۸ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۷ سریال ترکی دختر سفیر

اشه دوباره وقتی زهرا را کنار بستر گاوروک می بیند می گوید: «مگر به تو نگفتم زیاد اینجا نیا؟! » زهرا با عصبانیت در را به روی اشه قفل می کند و رو به گاوروک می گوید: «میدانم او نامزد توست ولی ما از بچگی با هم بزرگ شدیم و تو مال من هستی. اگر یادت باشد در کودکی کسی که میتوانست تو را بخنداند من بودم. » و گریه می کند. و دست گاوروک را می گیرد و التماس می کند که به هوش بیاید. گاوروک چشم هایش را باز می کند و وقتی زهرا را آنطور پریشان می بیند می پرسد که آیا مرده است؟! و زهرا او را بغل می کند. سنجر و ناره که شب را جلوی در اتاق ملک خوابشان برده صبح وقتی بیدار می شوند و پتوی ملک را روی خودشان می بینند می فهمند ملک این کار را کرده و به امید اینکه ملک آنها را بخشیده به اتاق او می روند و ملک بیدار می شود و می گوید: «باید کمی صبر کنید تا فکرهایم را بکنم! » سنجر و ناره یاد خاطرات کودکی و قهر و اشتی هایشان می افتند و می خندند و ناره بالاخره ملک را در آغوش میکشد و ملک می گوید: «من اینجا میمانم و فکر میکنم. شما به زندگیتان برسید!»

در همین حال الوان به سنجر خبر می دهد که گاوروک به هوش آمده. ناره و سنجر با خوشحالی به سمت عمارت افه اغلو حرکت می کنند ولی دم در گیدیز جلوی سنجر را می گیرد و می گوید: «ناره را کجا میبری؟! » سنجر با خشم می گوید: «به تو گفتم با عشق من کار نداشته باش! خودم میدانم چه کنم. » و به ناره می گوید: «همین که خوشحال باشی برای من کافی است… فقط نرو. » ناره به او خیره می شود و بعد هم به سنجر می گوید:« بعد از ملاقات گاوروک برای گرفتن حضانت ملک به دیدن وکیلم خواهم رفت. » سنجر می گوید: «با اینکه میدانی بدون تو و دخترم نمیتوانم زندگی کنم باز هم لج میکنی. اگر مطمئن شوم که پشت این تصادف گاوروک اکین و قهرمان هستند هردو را میکشم و به زندان می روم. ان وقت شاید بتوانی از دست من خلاص شوی. »

ناره می گوید: «پس منتظر آن روز میمانم. » سنجر ناراحت می شود و ناره سوار ماشین خودش شده و سنجر هم پشت سر او حرکت می کند. در عمارت افه اغلو، منکشه به الوان میگوید: «کاش گاوروک زودتر خوب شود و با اشه ازدواج کند و زندگی تشکیل دهد. اگر اشه مثل تو نازا نباشد! » الوان می گوید: «گاوروک به این زودی حالش خوب نخواهد شد و باید استراحت کند. به جایش یک راننده جدید استخدام کردیم. » و لوکی را نشان منکشه می دهد و می گوید: « حالا که تو افسار شوهرم را در دست داری و سواستفاده میکنی من هم لوکی را دارم. پس بهتر است مواظب رفتارت باشی. » و منکشه رنگش می پرد. قهرمان چند نفر را گذاشته تا حرکات ناره را زیر نظر داشته باشند به افرادش می گوید که آماده دزدیدن ناره باشند. یک ماشین در جاده جلوی سنجر را می گیرد و بهانه می کند که ماشینش خراب شده. از آن طرف هم دوست دختر قهرمان توی جاده از ناره خواهش می کند که او را به بندر برساند چون یکی او را تعقیب می کند. ناره دلش می سوزد و به سنجر خبر می دهد که برای کاری به طرف بندر می رود.

سنجر که نگران شده به سمت بندر به راه می افتد. ناره زن را به بندر می رساند اما افراد قهرمان او را گرفته و سوار قایقی کرده و به سمت کشتی می برند. سنجر از راه می رسد و وقتی اتومبیل خالی ناره را می بیند و متوجه می شود که او را دارند به سمت کشتی می برند خودش را به دریا می اندازد تا به ناره برساند. آکین در کشتی با دیدن ناره می خندد و به افرادش دستور می دهد تا به سمت سنجر شلیک کنند. سنجر تیر می خورد و بیهوش می شود و زیر اب می رود و ناره جیغ می کشد و گریه می کند. ملک جلوی خانه گیدیز نشسته و به دریا نگاه می کند و فکر می کند چطور راهی پیدا کند تا با پدرش آشتی کند.

قسمت 77 سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۷۷ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی دختر سفیر

ناره به ملک می گوید: «من و بابات و گیدیز برای تشکر از قهرمان به خانه او می رویم. توام سعی کن ما را ببخشی. » در این بین فرصتی پیش می آید و گیدیز از سنجر می پرسد: «چرا گم شدن ملک را به من خبر ندادی؟ » سنجر می گوید: «تو چند روز پیش به من گفتی به فکر زن و بچه ام باشم و ناره را به تو بسپارم. ولی اجازه نمیدهم به عشق من نزدیک بشوی. خودم قلب او را شکستم و خودم هم مرهم زخم هایش خواهم شد. » سپس هرسه به سمت خانه قهرمان به راه می افتند. آکین از قهرمان می خواهد عجله کند و هرچه زودتر ناره را بدزدد تا آن دو به خارج کشور بروند و ۱۲ میلیون را بگیرد. قهرمان یکی از افرادش را صدا می زند و می گوید: «یک کشتی آماده برای رفتن به خارج پیدا کنید. یکی را هم بفرستید تا ناره را تعقیب کند. باید تا فردا او را بدزدید. » آکین خوشحال می شود و در همین حال ناره به همراه آن دو از راه می رسند و وارد خانه قهرمان می شوند. آکین خودش را در کمد لباس مخفی می کند.

سنجر از قهرمان می پرسد: «وقتی ملک را در جاده پیدا کردی و بعد به آمبولانس زنگ زدی چرا منتظر ۸ آمبولانس نشدی؟ » قهرمان می گوید: «من برای خوبی هم باید به شما توضیح بدهم؟! دختر شما بیتابی می کرد و میگفت می خواهد پیش گیدیز برود و من هم بردمش. »کناره از قهرمان به خاطر رفتار سنجر و گیدیز عذرخواهی می کند و بعد هم هرسه می روند. آکین که همه حرف ها را شنیده به قهرمان می گوید: « اگر ملک را نگه میداشتی الان ناره را داشتیم و تو هم به پولت میرسیدی! » سپس ادامه می دهد: «اگر اینجوری بخواهی با دلسوزی رفتار کنی به زودی شرکت را از دست خواهی داد! » قهرمان هم عصبی می شود. الوان به خانه گیدیز و دیدن ملک می رود و ملک با دیدن او گریه می کند و می گوید: «منکشه به من گفت سنجر دیگر بابای من نیست و بابای بچه اوست. » الوان او را آرام می کند و این خبر را به سنجر می دهد. سنجر عصبی و ناراحت به اتاق منکشه می رود و می گوید: «به خاطر بچه ای که توی شکم داری چیزی نمی گویم وگرنه بعد از زایمانت بچه را میگیرم و بیرونت میکنم! پس شانست را از دست نده. »سپس سراغ یحیی می رود. منکشه سریع به یحیی پیام می دهد که مراقب حرف زدنش باشد. یحیی از ترس منکشه به سنجر می گوید که ملک به تو دروغ گفته و تو دخترت را نمیشناسی!

چون هرگز با او زندگی نکرده ای. سنجر ناراحت می شود و پیش گاوروک می رود و به او که هنوز بیهوش است می گوید: «اگر بودی میگفتی که حق من است که زنی مثل منکشه و برادری مثل یحیی داشته باشم! کاش جای تو من خوابیده بودم. » و گریه می کند و می گوید: «الان به تو احتیاج دارم. پاشو کمکم کن… » الوان یحیی را به گوشه ای می برد و می گوید: «چرا افسارت را دست منکشه دادی؟ اگر مشکلی هست به من بگو. » در همین حال منکشه همراه دودو می آید و یحیی با دیدن دودو دست و پایش را گم می کند و آنجا را ترک می کند و منکشه می گوید: « گفتم دودو بیاید و با عمه اش اشه دیدار کند! » در خانه گیدیز، ناره به ملک می گوید: «من و پدرت جایی در زندگی هم نداریم. با اینکه عاشق هم هستیم ولی تفاهم نداریم. من نمیتوانم او را ببخشم ولی تو میتوانی پدرت را ببخشی و بچه منکشه را در قلبت دوست داشته باشی. » و گریه می کند. گیدیز می آید و می گوید: «پس داری برای رفتن آماده میشوی. » ناره می گوید:« چاره ای ندارم! »  سنجر از راه می رسد و می گوید: « برای اینکه خوشحال باشی حاضرم جانم را هم بدهم. » یدیز آنها را با غم تنها می گذارد و ناره می گوید: «تو زندگی دروغین میخواهی و من هم یک زندگی افسانه ای که هردو غیر ممکن است. » هردو گریه می کنند.

قسمت ۷۶ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۷۶ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۵ سریال ترکی دختر سفیر

صبح، سنجر و ناره خسته و غمگین به عمارت افه اغلو می رسند. آنها تمام شب را در بیمارستان بوده اند. گاوروک ضربه مغزی شده و بیهوش است و معلوم نیست کی به هوش بیاید. سنجر در یکی از اتاق های عمارت او را می خواباند و برایش پرستار می گیرد. ناره که لباس خونی ملک را در دست دارد و گریه می کند با دیدن الوان می گوید: «اگر ملک طوریش بشود من حس میکنم چون مادرش هستم. » الوان او را دلداری می دهد و می گوید: «ملک مثل تو زرنگ است و راهی برای نجات خودش پیدا می کند. » سنجر هم برای اینکه ناره را از نگرانی دربیاورد می گوید: «تا شب پیدایش می کنیم. » ناره هم می گوید: «اگر آکین او را دزدیده باشد جرئت اذیت کردن او را نخواهد داشت. » و سنجر با عجله راه می افتد تا ملک را پیدا کند. ناره و الوان در حیاط منتظر ملک می نشینند و گریه می کنند. در این حال گیدیز به ناره زنگ می زند و در مورد اینکه حضانت ملک را دادگاه به سنجر داده یا ناره، از او سوال می کند. ناره با گریه می گوید: «ملک از دیروز گم شده و ما حتی به دادگاه هم نرفتیم. » گدیز با ناراحتی به سمت ماشینش می رود و دم در با قهرمان و ملک روبرو می شود. اول با قهرمان دست به یقه می شود و قهرمان می گوید: «این دختر از پدر و مادرش قهر کرده بوده و از خانه فرار کرده بوده من او را دیشب وسط جاده پیدا کردم و از من خواست او را پیش تو بیاورم. » گیدیز به سنجر پیام می دهد و می گوید: «نمیدانم چه اشتباهی کردید که ملک قهر کرده و پیش من است. » ناره و الوان از خوشحالی گریه می کنند.

سنجر و ناره به سمت خانه گیدیز می روند و ملک به گیدیز می گوید: « دیگر با پدر و مادرم حرف نمیزنم. » و با یادآوری حرف های منکشه و مجروح شدن گاوروک شروع به گریه کردن می کند. در عمارت افه اغلو، زهرا کنار گاوروک می نشیند و با او که بیهوش است حرف می زند. ولی اشه داخل می شود و می گوید: «گاوروک نامزد من است! » و از زهرا می خواهد از اتاق خارج شود. زهرا که از دست اشه ناراحت است به الوان می گوید: «من از بچگی با گاوروک بزرگ شدم او حق ندارد من را بیرون کند.» ناره و سنجر به دیدن ملک می روند و ملک می گوید: «من از شما خواهر یا برادر خواستم ولی بچه شما واقعی نیست و توی شکم زن دیگری است! » ناره از گیدیز می خواهد آنها را تنها بگذارد و سنجر به ملک می گوید: « آن بچه گناهی ندارد و هنوز به دنیا نیامده. کاش تو شکم مادر تو بود ولی اینطور نشد… و حالا من هم تو و هم او را دوست دارم. من در حق مادرت بدی کردم و حالا پشیمان هستم. ما عشق نافرجامی داشتیم. » و گریه می کند. ناره از ملک می خواهد آنها را ببخشد ولی ملک گریه می کند و می گوید که نمی تواند. گیدیز جریان را از زبان ملک برای سنجر تعریف می کند که چطور پشت ماشین پنهان شده و گاوروک هم بعد از تحویل گرفتن اکین که ملک صدای آکین را شناخته تصادف کرده و کاپوت باز شده و ملک خودش را بیرون کشیده و با گاوروک که بیهوش بوده روبرو شده و بعد قهرمان سر رسیده و نجاتش داده است. سنجر می گوید: «من نمیتوانم این همه تصادف اتفاقی را یکجا باور کنم! » گیدیز می گوید: «پس تو هم فکر میکنی که آکین و قهرمان این وسط مشکوکند. » سپس هردو تصمیم می گیرند به سراغ قهرمان بروند. ناره می گوید: «پس من هم میایم تا از قهرمان برای نجات دخترم تشکر کنم چون به او مدیون هستم.

سریال ترکی دخترسفیر قسمت 75
سریال ترکی دخترسفیر قسمت ۷۵

خلاصه داستان قسمت ۷۴ سریال ترکی دختر سفیر

قهرمان بوز، بعد از تصادف ماشین گاوروک اکین را به خانه اش می برد اما نگران گاوروک است که مرده یا زنده مانده. آکین از او می پرسد: «ناره را کی میدزدی؟ » قهرمان به فکر فرو می رود. پلیس ها اطراف خانه افه اغلو را می گردند و سنجر و ناره هم با نگرانی دخترشان را صدا می زنند. ولی اثری از ملک نیست و ناره بیتاب است. سنجر که از گاوروک که او را برای تحویل دادن آکین به پلیس به آسیاب قدیمی فرستاده بود خبر ندارد و به خدمتکار خانه می گوید گاوروک را پیدا کند و ناره به او می گوید: «باید سراغ یحیی برویم و دوباره از او سوال کنیم. » منکشه داد و بیداد می کند که شکم درد دارد و دکتر می گوید بچه سالم است و مشکلی نیست. اما الوان به او می گوید: «خودت را به موش مردگی زدی. اگر اتفاقی برای ملک بیفتد حسابت را خواهم رسید. » سنجر و ناره سراغ یحیی می آیند و سنجر از او می پرسد: «دوباره برایم تعریف کن چه اتفاقی افتاد؟ » الوان می گوید: «از منکشه هم بپرس حتما او هم چیزهایی می داند. » یحیی از ترس اینکه منکشه درمورد دودو چیزی به الوان بگوید جواب می دهد: «من برای سوپرایز کردن الوان ملک را به خانه آوردم و دم در منکشه به او گفت که به زودی صاحب خواهر یا برادری خواهد شد و حال ملک بد شد و ما به خانه دویدیم تا کمک بگیریم و ملک غیبش زده بود. »

ناره داد می زند: «اگر بلایی سر دخترم بیاید این عمارت را با همه شما به آتش می کشم. » از هوش می رود. سنجر او را روی تخت می خواباند تا حالش بهتر شود. کمی بعد به سنجر خبر می دهند که گاوروک غیبش زده و اصلا آکین را به پلیس تحویل نداده. سنجر و ناره از اینکه ملک و گاوروک همزمان غیب شده اند نگرانتر می شوند و به سمت آسیاب قدیمی می روند. از آن طرف ذهن قهرمان درگیر گاوروک است. آکین می گوید: «باید از ملک برای به تله انداختن ناره استفاده کنی. » ولی قهرمان به سمت محل تصادف می رود و بین راه ملک را که دنبال کسی برای کمک به گاوروگ می گردد پیدا می کند و او را بغل می کند و می گوید: «تو شریک بابام هستی. خدا را شکر پیدایم کردی! » سپس قهرمان را کنار گاوروک که بی حان افتاده می برد و قهرمان به امبولانس زنگ می زند و آدرس می دهد و بعد هم همراه ملک به خانه خودش برمی گردد. بعد از مدتی ناره و سنجر هم کنار گاوروک می رسند و آمبولانس هم می آید و گاوروک که زنده است به بیمارستان منتقل می شود. اما ناره کنار گاوروک لباس خونی ملک را پیدا می کند و با وحشت به سنحر خیره می شود. گیدیز که کسی به او خبر نداده ملک گم شده، سوئیچ ماشین جدید به موگه می دهد و می گوید: «دیگر از زندگی کردن فرار نکن. از اول شروع کن و از زندگی ات لذت ببر. » و همراه موگه برای ماشین سواری می روند.

خلاصه داستان قسمت ۷۳ سریال ترکی دختر سفیر

صبح گاوروک جلوی خانه ناره با او روبرو میشود. ناره میگوید از تو تعجب میکنم که با وجود عشقت به زهرا با عشه نامزد کردی. اما بلافاصله شرمنده میشود و از کاوروگ به خاطر حرف های نسنجیده اش عذرخواهی میکند و گاوروک میگوید من از دست تو عصبانی نمیشم.چون اگه کوه هم جای تو بود از غصه فرو ریخته بود. ناره به خانه گدیز میرود و میگوید منو گدیز امروز توی شرکت جلسه داریم.به زودی عمو یحیی میاد و تو رو به دیدن الوان میبره. و با گدیز به شرکت جدید میروند. گلسیه نقشه کشیده و آن را با الوان و زهرا در میان میگذارد و میگوید لوکی عاشق و دوست پسر سابق بنفشه بوده و هنوز هم بنفشه رو میخواد. میخوام اونو اینجا استخدام کنیم تا زبون بنفشه کوتاه بشه. زهرا و الوان هم از فکر او خوششان می آید. ناره به گدیز قبل از رسیدن به شرکت میگوید از تو انتظار نارو زدن نداشتم تو نباید به سنجر چیزی میگفتی. گدیز جواب میدهد احازه نمیدم دخترشو از اون دور کنی . ناره میگوید اگه دستو پامو هم زنجیر کنی خواهم رفت.

سنجر هم به شرکت می آید و ناره میگوید من چند روز دیگه از اینجا میرم و رو به سنجر میگوید چون زنت حامله است حضانت ملک رو به تو نمیدم. سنجر هم میگوید چون ملک رو توی تیمارستان به دنیا آوردی به تو هم حنت رو نمیدن. و وقتی چشمان اشک آلود ناره را میبیند میگوید گفته بودم اگه بخوای بری آدم بدس خواهم شد. در همین حال افراد سنجر از آسیاب قدیمی با او تماس میگیرند و میگویند به گفته دکتر حال آکین خوب است و آماده تحویل به پلیس است. سنجر به کاوروگ زنگ میزند و از او میخواهد اکین را به اداره پلیس ببرد. قهرمان از قبل از طریق گون چلبی با آکین آشنا شده و میداند که او پولدار است. حتی قبلا یکبار از غفلت نگهبان استفاده کرده و به آسیاب و دیدن آکین رفته است. آکین به او گفته اگر قهرمان کاری کند که او و ناره به خارج بروندبه او ده ملیون دلار خواهد داد. به شرطی که ناره را بدزدد و قهرمان هم پیشنهاد او را پذیرفته است. حالا که قرار است آکین تحویل پلیس دا ه شود قهرمان میفهمد وقت عمل رسیده و وقتی سنجر به او میگوید اگه ده ملیون رو جور نکنی سهامتو از دست خواهی داد به افراد خودش زنگ میزند و دستور میدهد اماده عملیات باشند.

سنجر هم از گدیز میخواهد که با قهرمان جلسه را ادامه دهد. او و ناره به دادگاه خواهند رفت. ولی وقتی به خانه گدیز میرسند تا ملک را با خود ببرند موگه میگوید یحیی اومد و ملک رو با خودش به عمارت برد. ناره با نگرانی به سنجر میگوید اگه بنفشه چیزی از بارداریش له ملک بگه ملک تحمل نمیکنه و به سرعت به سمت عمارت میرود. یحیی ملک را به عمارت میرساند و دم در به بنفشه خبر میدهد که به دیدن ملک برود. بنفشه به ملک میگوید بچه پدرت توی شکم منه و از این به بعد سنجر پدر اون هم خواهد بود.ملک که شکه شده دستو پایش قفل میشود و خشکش میزند. یحیی با دیدن وضعیت ملک به خانه میرود تا الوان را صدا کند و اهله خانه بیدکن میریزند. ولی اثری از ملک نیست. از آن طرف گاورک به آسیاب بادی میرود درحالی که ملک در صندوق عقب ماشین گذاشته شده. سنجر و ناره به عمارت میرسند ولی پلیس آنجاست و الوان با چشمان گریان میگوید بنفشه به ملک در مورد بچه اش گفته. اون حالش بد شده و از طری پیداشم نمیکنیم چون غیبش زده. ناره به سمت سنجر میرود و داد میزند اگه بلایی سر ملک بیاد همه تونو خواهم کشت.

سنجر اورا بغل میکند و اطمینان میدهد که پیدایش میکند. گاوروک به همراه آکین به سمت اداره پلیس میرود. اما افراد قهرامان سعی میکنند مانعش شوند. ولی گاوروک کنترل ماشین را از دست میدهد و در دره سیوط میکند. افراد قهرمان آکین را با خود میبرند. کاوروگ از متشین بیرون می افتد و بی هوش و خونی است. ملک با زحمت در صندوق عقب را باز میکند و خودش را بیرون میکشد. گاوروک را پیدا میکند و کنار او تا شب مینشیند و گریه میکند. او با دیدن سگی با او همراه میشود تا برای او کمک بیاورد.

خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی دختر سفیر

مسنجر که کم مانده از حرفهای گدیز چشم هایش از حدقه بیرون بزند به ناره نگاه میکند و ناره هم که متوجه حرف های گدیز نشده با کنجکاوی به او خیره میشود. گیدیز به او میگوید ما سر این که تو اینجا کار کنی یا توی شرکت من به توافق نرسیدیم. ناره میگوید هردو باهم تصمیم میگیرید و منو هم داخل آدم حساب نمیکنید. نظرم برای هیچکدومتون مهم نیست. گدیز به سنجر خبر میدهد که ناره قصد دارد بعد از گرفتن سرپرستی ملک با او به سوییس برود.ناره که از گدیز انتظار این رفتار را ندارد به سمت در میرود ولی سنجر دست او را میگیرد و به اتاق شرکت میبرد و میگوید: به من نگاه کن و اسممو صدا بزن. ناره امتناع میکند و سنجر اورا بغل میکند و میگوید با من میای یا به زور میبرمت. ناره خودش را از او جدا میکند و در سکوت سوار ماشین میشود. در عمارت افه اوغلو همه دور میز غذا نشسته اند. خالصه با ناراحتی حرکات بی ادبانه نجرت را زیر نظر دارد. الوان سر میز رو به عاتکه و نجرت میگوید مهمون برای سه روز میمونه و روز سوم میره. بنفشه که میداند که الوان آمده تا از او انتقام بگیرد میگوید حتما ناره تو رو روز سوم بیرون انداخته که اومدی.

یحیی ناراحت میشود و میگوید من به الوان التماس کردم و برش گردوندم. الوان از حرف یحیی آرام میشود و کنار او مینشیند و اشاره به نیامدن سنجر میکند. بنفشه که به این حرف حساسیت دارد دستش را روی شکمش میگذارد و به بچه دار نشدن الوان کنایه میزند.در همین حال زهرا به الوان زنگ میزند و میگوید من و ملک و گدیز دم در خونه ناره هستیم. الوان میگوید من به عمارت برگشته ام و زهرا با خوشحالی به سمت عمارت حرکت میکند و گدیز هم ملک را با خود به خانه اش میبرد و میگوید ممکنه بنفشه بخواد حامله بودنش رو به ملک بگه. سنجر ناره را به کلبه جنگلی میبرد و میگوید وقتی بهم گفتی دیگه نمیخوای اسممو صدا بزنی دیوونه شدم و اینجارو بهم ریختم. اگه بخوای بری به آتیش میکشم. ناره میگوید من نمیخوام به حرف مردی گوش بدم که زن و زندگی داره و زنش حامله است. سنجر التماس کنان میگوید من عاشقتم دلم میخواد هرجا دوست داری بری و برای خودت زندگی کنی ولی نمیتونم رهات کنم چون سرنوشت ما به هم گره خورده. ناره میگوید تو ۹ سال منو نخواستی و سکوت کردی. سنجر قسم میخورد که همیشه به فکر او بوده و در ضمن میپرسد اگه قرار بود رهام کنی چرا نذاشتی من آکین رو بکشم و خودمو تسلیم پلیس کنم؟ و تهدید میکند اگر ناره قصد رفتن کند حضانت ملک را به او نخواهد داد.

ناره میگوید این تو هستی که خوشبختی رو همیشه از ما گرفتی و تنها در جاده راه می افتد و سوار تاکسی میشود و سنجر رفتن اورا تماشا میکند و از پشت سر داد میزند اگه بری من آدم بدی خواهم شد. ناره پیغامی از گدیز دریافت میکند که ملک در خانه آنهاست بعد داخل خانه میشود و الوان را نمیبیند. ولی الوان برایش یادداشت گذاشته و نوشته من با شما خوشبخت بودم و جدا شدن برام سخت بود. من یه زندگی بدون عشق دارم تو هم عشق بدون زندگی این سرنوشت ماست و جز لبخند زدن چاره ای نداریم.ناره که از رفتن الوان دلتنگ است گریه میکند. صبح زود بنفشه به دیدن یحیی میرود و میگوید از رابطه او و دودو خبر دارد و اگر به الوان بگوید برای یحیی بد خواهد شد.و او را تهدید میکند که برود و ملک را بیاورد. یحیی هم بدون فکر به ناره زنگ میزند و میگوید برای خوشحال کردن الوان میخواهد ملک را پیش او بیاورد. ناره میگوید بهتره الوان و ملک همدیگه رو خارج از عمارت ببینند. بنفشه به یحیی میگوید بهتر است از این به بعد هر دو محرم اسرار هم باشند.

خلاصه داستان قسمت ۷۱ سریال ترکی دختر سفیر

ناره بالاخره با چشمان سرخ به جمع زهرا و الوان و گدیز می آید و گدیز از او میخواهد که آماده شود چون لاید به جلسه شان برسند. ناره به او میگوید من به زودی به همراه ملک به سوئیس میرم. وقت به شرکت اومدن ندارم. گدیز میگوید همیشه به جای مبارزه کردن فرار میکنی، اگه به حرفم گوش ندی به سنجر همه چیز رو میگم. ناره مجبود میشود تسلیم شود و آماده رفتن به شرکت میشود و به الوان میگوید اگه دلت میخواد میتونی همراه منو ملک به سوییس بیای چون من تو رو خونواده خودم میدونم، فکراتو بکن و شب صحبت میکنیم. و موقع خارج شدن از منزل با خالصه که به دیدن الوان آمده روبرو میشود و نوه دار شدنش را با کنایه تبریک میگوید. خالصه از الوان بخاطر اشتباهشان عذرخواهی میکند و از او میخواهد که به خانه برگردد و از آن طرف یحیی هم می آید و دست الوان را میگیرد و از او طلب بخشش میکند. الوان میداند خالصه برای این از او میخواهد به خانه برگردد چون از پس بنفشه و نادر و برادرش برنمی آید و حمایت اورا لازم دارد او قبول میکند. بنفشه به شرکت گدیز میرود و با دیدن دودو از او میخواهد آدرس جدید ناره را بدهد. دودو قبول نمیکند و بنفشه تهدید میکند اگر همکاری نکند درمورد رابطه او و یحیی به همه تواهد گفت. دودو که غافلگیر شده به او میگوید افترا نزن چیزی بین من و یحیی نیست و آدرس را نمیدهد. بنفشه به خانه برمیگردد و به مادرش میگوید نتوانسته آدرس ناره را پیدا کند ولی فهمیده که چیزی بین یحیی و دودو است و میتواند از این طریق از یحیی سواستفاده کند.

ناره به همراه گدیز به شرکت تازه خریداری شده از قهرمان میرود. قهرمان با دیدن ناره میگوید زنی که عاشقش بودم توسط خواهر سنجر و گدیز کشته شد و زیر خاک پوسید. ما افسانه نشدیم ولی زندگی مزخرف تو و سنجر افسانه شد. ناره به او بخاطر مرگ همسرش تسلیت میگوید و ادامه میدهد همسر شما خوشبخت بوده که با مردی که عاشقش بوده زندگی میکرده،من درد شمارو درک میکنم. قهرمان که از حرفهایش شرمنده شده ناره را به جلسه دعوت میکند. زهرا و سنجر به همراه ملک از راه میرسند و قهرمان با دیدن ملک به سنجر میگوید میدونم سهامتو به نام دخترت کردی برای بچه تو راهی خودت میخوای چیکار کنی؟ ملک با شنیدن این حرف ناراحت میشود و سنجر او را پیش ناره میفرستد و زهرا به قهرمان میگوید اگه زن تو توی تصادف مرد من هم معلول شدم. سنجر مشتی به صورت قهرمان میکوبد. در جلسه وکیل به قهرمان سندی میدهد که ۵۱ درصد سهام مال ساقدوشهاست و سنجر هم به قهرمان میگوید اگه نتونی پول سرمایه برای شرکت رو جور کنی بقیه سهامت هم مجبور میشی به ما بفروشی ، و در ضمن از این به بعد ناره رئیس هیئت مدیره اینجا خواهد بود. گدیز که از این حرف خبر نداشته سنجر را بیرون میبرد و میگوید برای این که ناره و من یجا همکار نباشیم مجبورش میکنی اینجا کار کنه. سنجر میگوید باخرید این شرکت انتقام موگه و زهرا را از قهرمان گرفتم بقیه چیزا به خودم مربوطه. گیدیز میگوید تو خانواده داری به زودی بچه ات هم به دنیا خواهد اومد. برو به زندگیت برس و ناره رو به من بسپار، بذار مرهم زخم هایی باشم که به قلب اوک زدی. سنجر عصبانی میشود و یقه او را میگیرد و ناره می آید و داد میزند دوباره چرا دعوا میکنید؟ گیدیز میگوید سر تو به توافق نمیرسیم

خلاصه داستان قسمت ۷۰ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر مثل دیوانه ها کلبه جنگلی که میعادگاه او و ناره بود را به هم ریخته و شیشه هایش را شکسته و درش را از جا کنده. گاوروک با چشم های نگران و غمگین همانجا ایستاده و به او نگاه میکند. سنجر این کار هارا میکند چون ناره وقتی فهمید بنفشه حامله است به سنجر گفت توبه نصوح میکنم که دیگه اسمت رو به زبون نیارم. سنجر میداند که دیگر هر تلاشی برای بدست آوردن ناره بیفایده است و داد میزند. ناره تلاش میکند که ملک را حالی کند که به زودی صاحب خواهر یا برادری خواهد شد ولی مادر کودک بنفشه خواهد بود. ملک بقدری ناراحت میشود که حرفش را پس میگیرد و متوجه میشود که ملک تحمل شنیدن این موضوع را ندارد. عاتکه و نجرت برای مراقبت از بنفشه به خواست او مهمان عمارت افه اوغلو هستند و این باعث ناراحتی اعضای خانواده شده است. بنفشه سر میز سراغ سنجر را میگیرد و بعد جیغ میکشد که درد دارد. عاتکه او را به اتاق برمیگرداند و بنفشه از نجرت میخواهد شماره ناره را گیر بیاورد چون میخواهد بادادن خبر حامله بودنش پای ناره را از زندگی اش قطع کند. اما نجرت قبول نمیکند و بنفشه لباس میپوشد و به سمت خانه ناره میرود. یحیی به خواست خالصه برای برگرداندن الوان میرود. الوان قبول نمیکند با یحیی برگردد و به ناره میگوید من از زندگی با تو و ملک راضی ام و دوست ندارم به اون عمارت که با خفت از اونجا رونده شدم برگردم. ناره غمگین به او میگوید اگر حضانت ملک را به او بدهند به زودی عازم سوییس خواهد شد و الوان دلیل این کار ناره را میپرسد. ولی درهمین حال سنجر و گاوروک وارد خانه میشوند و سنجر از ناره میخواهد به چشم های او نگاه کند و اسمش را صدا بزند.

ولی ناره یاد روزی می افتد که از سنجر خواسته بود بجای این که او را دختر سفیر صدا بزند ناره بگوید. ولی سنجر جواب داده بود از پشت به من خنجر زدی و خیانت کردی همینه و حالا ناره میگوید تو خیانت کردی و من توبه ام رو نمیشکنم. و بعد از او میخواهد از خانه اش برود و با دیدن گدیز هم او را به داخل خانه دعوت میکند که این باعث حسادت سنجر میشود. سنجر ملک را هم برمیدارد و باهم سر کار میروند و از آن طرف زهرا به خانه ناره میرسد و در خانه او گدیز و زهرا و الوان سر میز صبحانه مینشینند. گیدیز با اشتها شروع به غذا خوردن میکند و زهرا میگوید ناره به سوییس میره،بنفشه حامله شده و الوان آواره میشه و تو هم بدون ناره میشی.
چطور میتونی اینطوری راحت باشی؟ گیدیز میفهمد که زهرا هم مثل الوان از عشق او به ناره خبر دارد. زهرا از الوان میپرسد که اگر ناره به سوییس برود او چه خواهد کرد؟ الوان از جواب دادن به او درمانده میشود. ناره هنوز عصبانیست و در اتاق گریه میکند. از طرفی ملک در ماشین به سنجر میگوید امروز مادرم به من گفت که قراره خواهر یا برادری داشته باشم. من فقط میخوام که مادر خودم بچه دار بشه نه بنفشه.برای همین تو باسد بنفشه رو طلاق بدی و با مادرم ازدواج کنی. گاوروک لبخند میزند و سنجر که میداند بیچاره شده به فکر فرو میرود.

 

[تعداد: ۴   میانگین: ۳.۳/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی دختر سفیر سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

خلاصه داستان قسمت ۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


خلاصه داستان قسمت ۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

روز بعد، ایلماز مژگان را به رستوران می برد و در فضای رمانتیکی که شب گذشته نتوانست از او خواستگاری کند، با او از احساساتش صحبت میکند و میگوید که نمیخواهد او را از دست بدهد. سپس حلقه را مقابل مژگان میگیرد و از او خواستگاری میکند. مژگان غافلگیر شده و خوشحال می شود. او از ایلماز تشکر میکند، اما میگوید که میداند جای زخمی که ایلماز دارد به زودی خوب نمی شود و او به خاطر حرف مردم تصمیم دارد زودتر با مژگان ازدواج کند.‌او از ایلماز میخواهد هر زمان که زخم عشقش کاملا خوب شد آن زمان درخواست ازدواج کند و مژگان نیز تا آن زمان منتظر میماند. دمیر و زلیخا به ویلا برمیگردند. غفور می‌گوید که هولیا صبح بیرون رفته و هنوز برنگشته است. هولیا به قبرستان رفته و سر خاک زن و بچه های تکین است. تکین نیز پیش او می رود. او از سختی از دست دادن خانواده اش صحبت میکند و سپس به هولیا اطمینان میدهد که او دمیر را بخشیده و چنین بلایی سر او نمی آورد. وقتی هولیا به خانه برمی‌گردد، با عصبانیت از دمیر و زلیخا می خواهد که از آنجا بروند و حاضر به بخشیدن دمیر نیست. دمیر و زلیخا نمی‌توانند او را قانع کنند.

حامینه اصرار میکند که آنها نروند زیرا دلش برای بچه تنگ می شود و بدون آنها خانه ساکت است. هولیا گریه اش گرفته و دمیر او را بغل میکند و از او میخواهد که او را ببخشد. آنها دوباره در ویلا ساکن می شوند. مژگان به بیمارستان می رود و ماجرای خواستگاری را برای صباح الدین تعریف میکند و میگوید که تا زمانی که زخم ایلماز تازه است، نمی‌تواند با او ازدواج کند، زیرا میترسد که او عشق سابقش را فراموش نکند‌. غفور به خاطر برگشتن دمیر، سریع پیش فروشنده محصولات زراعی می رود و میخواهد که گونی هایی را که به اسم خودش نوشته بود در فاکتور دوباره به اسم دمیر بنویسد. ایلماز به کارخانه می رود و وقتی تکین می فهمد که مژگان پیشنهاد ازدواج او را قبول نکرده، به او حق میدهد. سپس به ایلماز هشدار میدهد که هنوز ماجرای زلیخا را نیز به مژگان نگفته است. در خانه جنگاور، نهال بخاطر پول نداشتن جنگاور با او دعوا میکند. جنگاور همه پول خود را برای شراکت با دمیر گذاشته است و هنوز خبری از ساخت کارخانه نیست. جنگاور به شرکت می رود و دمیر میگوید که به زودی رییس‌جمهور برای مراسم کلنگ زنی به آنجا می آید. برادر نهال به خانه آنها می آید. او به نهال میگوید که مبلغ زیادی بدهکار است و اگر بدهی را ندهد به زندان می افتد. نهال کلافه شده و میگوید که جنگاور از دادن بدهی های او خسته شده و دیگر پولی ندارد، اما برادر نهال اصرار میکند که وضعیتش خوب نیست و کمک میخواهد.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی روزگاری در چکوروا سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

خلاصه داستان قسمت ۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

بروز شده در تاریخ آذر ۲۴, ۱۳۹۹ مطالب پیشنهادی


خلاصه داستان قسمت ۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

دمیر خودش را به خانه می رساند و به همراه کارگران به دنبال هولیا می روند. هولیا که از اسب افتاده و بیهوش شده است، گوشه ای داخل زمین است. کمی بعد،دمیر با شنیدن صدای اسب به سمت هولیا رفته و او را پیدا میکند. او هولیا را سوار ماشین میکند تا برای چکاپ به بیمارستان ببرد. آنها در راه، مژگان را می‌بینند که داخل ماشین کسی است و به سمت جاده می رود. ایلماز نگران مژگان می شود و به بیمارستان می رود. در بیمارستان، تعدادی زخمی آورده اند که در دعوای قبیله ای بزرگی مجروح شده اند. دمیر صباح الدین را می‌بیند و میگوید که مژگان را در ماشین افراد غریبه دیده است. کمی بعد وقتی ایلماز سراغ مژگان را میگیرد و متوجه قضیه می شود ، حدس می زند که شاید او را برای مداوای سر دسته گروهی که افراد را مجروح کرده است برده اند‌. مژگان داخل ماشین دو نفر به سمت یک انبار می روند. او نمی‌داند که قضیه چیست و با تهدید او را داخل می برند و از او میخواهند که شخص تیر خورده را مداوا کند.

ایلماز سریع سوار ماشین شده و به سمت انبار می رود. دمیر، هولیا را به خانه می رساند. هولیا که از دمیر دلخور است، از او می‌خواهد که برود. بعد از رفتن دمیر، تکین که ماجرای افتادن هولیا را شنیده، به خانه او می رود تا حالش را بپرسد. کمی بعد چتین به تکین ماجرای مژگان را خبر میدهد. تکین سریع به همراه چتین به سمت انبار می رود. در انبار، آن افراد با تهدید اسلحه می‌خواهند مژگان را بخاطر درمان نکردن آن مرد بکشند. مژگان با گریه میگوید که او بدون تجهیزات نمی‌تواند کاری کند.همان لحظه ایلماز داخل رفته و با آنها درگیر می شود.سپس تکین و پلیس ها سر می رسند. ایلماز و تکین، مژگان را که حسابی ترسیده به خانه خودشان می برند. دمیر پیش زلیخا در هتل می رود و ماجرا را تعریف میکند.او میگوید که روز بعد به خانه برگردند. در خانه تکین، آنها مژگان را آرام میکنند و سپس با یکدیگر شام می‌خورند. ایلماز نمی‌گذارد که مژگان به خانه خودش برگردد و او را آنجا نگه میدارد تا در امان باشد.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی روزگاری در چکوروا سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب